باشيم اگر با دين شما آييم پس از آن كه خداى ما را [ از آن ] ( 1 ) برهانيد . و اصل كلمه از « فريه » ( 2 ) باشد ، و آن قطع باشد . و وجه دروغ بر خداى ( 3 ) از آن جاست كه اگر با ملَّت ايشان شوند بايد گفتن كه اين حلال حرام است و آن حرام حلال .
آنگه نسبت بايد كردن با خداى تعالى ، و اين دروغ بر خداى ( 4 ) باشد - و « ملَّت » دينى باشد كه قومى بر او مجتمع شوند و بر او عمل كنند ، و اصل او تكرار باشد من قولهم : طريق مليل اذا تكرّر سلوكه فملّ ، و منه الملال ، و منه الملال ، و الملَّة الرّماد الحارّ ، و منه المليلة للحمّى الحارّة ، و الملَّة لتكرار العمل فيها ، و قوله : * ( بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّه مِنْها ) * ، پس از آن كه [ 173 - ر ] خداى ما را از آن برهانيد باقامة الدّليل و الحجج ، به آن كه نصب ادلَّه كرد بر بطلان آن . * ( وَما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها ) * ، و ما را نباشد كه با آن ( 5 ) دين آييم الَّا كه خداى ما خواهد .
اگر گويند : نه آن آيت ( 6 ) دليل صحّت قول مجبّره مىكند كه ايشان گفتند :
كفرو ايمان به مشيّت خداى ( 7 ) باشد و اگر نه چنين بودى ، شعيب - عليه السّلام - شدن به ملَّت ايشان كه كفر بود به مشيّت خداى تعالى ( 8 ) باز نبستى ؟ گوييم از اين چند جواب است : يكى آن كه مراد به « ملَّت » عبادات شرعى است در آيت دون اصولى ( 9 ) كه صحّت و فساد ( 10 ) آن به ادلَّهء عقل دانند ، و شرعيّات شايد كه عبادت به او مختلف شود به نسخ و تخصيص ، براى آن كه آن تابع مصالح بود و مصلحت به اوقات و اشخاص مختلف شود . و معنى آيت بر اين تأويل آن باشد كه : ما را نبود كه با شرعى آييم كه خداى تعالى آن از ما ( 11 ) منسوخ بكرده است ، مگر كه خداى ( 12 )
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت : فرى .
( 12 - 4 - 3 ) . مل تعالى .
( 5 ) . مل : به اين .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : نه اين آيت .
( 7 ) . مج ، وز ، مل تعالى .
( 8 ) . اساس ، بم ، آف ، آن : مشيّت ايشان ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 9 ) . آج ، لب ، آف ، آن : اصول .
( 10 ) . آج ، لب : و ثبات .
( 11 ) . مل : آن را .