جماعت اشراف قوم او كه متكبّران و مترفّعان بودند : * ( لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ ) * ، ما تو را برون كنيم ( 1 ) يا شعيب و آنان را كه به تو ايمان آوردهاند ( 2 ) از اين شهر ما تا ( 3 ) با دين ما آيى ( 4 ) . اگر گويند : چگونه گفتند ( 5 ) شعيب را كه با دين ما آيى ( 6 ) ، و اين آن كس را گويند كه وقتى ( 7 ) بر دين ايشان برده بوده باشد ؟ گوييم از اين چند جواب است : يكى آنكه ايشان اعتقاد كرده بودند كه شعيب بر دين ايشان بود ، و اگر چه اين اعتقاد جهل بود . و دگر آنكه اگر [ چه ] » شعيب بر دين ايشان نبود ، قوم شعيب بر دين ايشان بودند ، اين بگفت بر وجه تغليب . دگر آن كه زجّاج گفت : عرب اين لفظ گويند و اگر چه بر سبيل ابتدا باشد ، يقول احدهم عاد عليه مكروه ، و اگر چه پيش از آن مكروه نبوده باشد ، چنان كه شاعر گفت ( 9 ) :
لئن تكن الأيام أحسنّ مرّة
إلى فقد عادت لهنّ ذنوب
أراد بدت و ظهرت ، و اصل العود الرّجوع ، و الاعادة الرّجع ، و منه العادة لأنّها تعود ( 10 ) ، و منه العيد لأنّه يعود . شعيب - عليه السّلام - جواب داد : * ( أَ وَلَوْ كُنَّا كارِهِينَ ) * ، و اگر چه ما كاره باشيم رجوع ما با دين شما ما را قهر و اجبار كنى ( 11 ) بر آن . « الف » استفهام است و « واو » عطف و « لو » حرف شرط ، يعنى ما به طوع و رغبت خويش به ( 12 ) دين شما نياييم از آنچه بطلان آن شناختهايم ، مگر كه ما را به قهر و جبر بر كراهت ما با دين خود برى ( 13 ) .
آنگه گفت : * ( قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّه كَذِباً ) * - الاية ، ما بر خداى ( 14 ) دروغ نهاده
هامش
( 1 ) . مل ، آج ، لب ، آف ، لت : بيرون كنيم .
( 2 ) . مج : آوردند .
( 3 ) . مل : يا .
( 4 ) . مل : آييد .
( 5 ) . اساس ، آج ، لب : گفت ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . آف : آييد .
( 7 ) . مج ، آج ، لب كه .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 9 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 10 ) . وز : لأنّه يعود .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : كنيد .
( 12 ) . مج ، وز ، مل ، لت : خويشتن با .
( 13 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : بريد .
( 14 ) . مل تعالى .