خواهد كه ما را با آن برد ، يعنى با مثل آن به آن كه ما را به مثل آن متعبّد كند .
جواب دوم از اين آن است كه : معنى آيت آن است كه اين هرگز نباشد ، و ما هرگز با ملَّت شما نياييم . آنگه چون خواست كه اين بر طريق تأبيد بدارد ، آن را تعليق كرد به چيزى كه هرگز نباشد و جارى مجراى مستحيل ( 1 ) بود و آن ارادت خداست كفر و قبيح ( 2 ) را ، و اين جارى مجراى آن است كه خداى تعالى گفت : وَلا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ ( 3 ) ، و چنان كه قايل گويد : انا لا افعل ذلك حتّى يبيضّ ( 4 ) القار و يشيب الغراب ، أى لا افعل ذلك ابدا ، و چنان كه شاعر گفت : ( 5 )
و حتّى يؤوب القارظان كلاهما
و ينشر فى القتلى كليب لوائل
و مانند اين از نظم و نثر بسيار است .
جواب سهام از اين آن است كه قطرب بن المستنير گفت : در كلام تقديم و تأخيرى هست ، و تقدير آن است كه : لنخرجنّك يا شعيب و الَّذين آمنوا معك من قريتنا الَّا أن يشاء اللَّه أو لتعودنّ ( 6 ) في ملَّتنا ، پس استثنا در كلام كفّار باشد نه در كلام شعيب ، و خبر منسوب به كفّار بود نه به شعيب . آنگه كلام شعيب حكايت كرد ( 7 ) : * ( وَما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها ) * .
جواب چهارم آن است كه : « ها » راجع است با « قريه » نه به ( 8 ) « ملَّت » ، براى آن كه ذكر قريه همچنان رفته است كه ذكر ملَّت ، و تقدير كلام آن باشد كه : ما از شهر شما برويم و دگر بر ( 9 ) شهر شما نياييم مگر آن كه خداى خواهد كه ما را بر شما ظفر دهد تا ما بر سبيل فتح ( 10 ) بياييم و شما را قهر كنيم و شهر بستانيم از شما .
هامش
( 1 ) . مل ، بم ، آف : مستحلى .
( 2 ) . آج ، لب ، آن : قبح .
( 3 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 40 .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، لت : تبيضّ .
( 5 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 6 ) . مج : او تعود ، وز ، مل ، لت : أن تعود .
( 7 ) . مج ، مل كه .
( 9 - 8 ) . مج ، وز ، مل : با .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت و ظفر .