تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
* ( شَيْءٍ عِلْماً ) * ، و خداى ما واسع است از روى علم به همه چيزى ، و معنى آن است كه خداى تعالى عالم است به جميع معلومات بر هر وجه كه صحيح باشد كه معلوم باشد ، و نصب « علما » بر تميز است . * ( عَلَى اللَّه تَوَكَّلْنا ) * ، بر سبيل تفويض و استكانت به خداى ، گفت : بر خداى توكّل كرديم تا خداى شرّ شما از ما كفايت كند . آنگه گفت بر سبيل دعا و تضرّع : * ( رَبَّنَا افْتَحْ ) * ، بار خدايا حكم كن ميان ما و قوم ما به حق . عبد اللَّه عبّاس گفت . من نمىدانستم كه معنى « فتح » در اين آيت چيست ، تا دختر سيف ذو اليزن ( 1 ) را ديدم كه مىگفت شوهرش را : تعالى افاتحك أى اقاضك ، بياتا با تو مفاتحه كنم ( 2 ) ، يعنى محاكمه . و فرّاء گفت : اهل عمّان قاضى را فتّاح خوانند ، يقولون بينى و بينك الفتّاح ، أى القاضي ، و قال ( 3 ) :
ألا أبلغ أبا عصم رسولا فإنّي عن فتاحتكم غنيّ
و جبّائي گفت : معنى ( 4 ) او آن است كه بار خدايا ما را برهان و اين كافران را هلاك گردان ( 5 ) . * ( وَقالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِه ) * ، گفتند آن گروه ( 6 ) اشراف قوم شعيب از كافران : اگر شما متابعت شعيب كنى ( 7 ) و در دين او شوى ( 8 ) زيانكار باشى ( 9 ) . و « إذا » در اين جاى كه هست ملغاست براى آن كه در ميان مبتدا و خبر افتاده است ، عمل نصب نمىتواند كردن ، چه او آن جا معمل ( 10 ) باشد كه جواب باشد و در عمل نصب نمىتوان كردن ، چه او آن جا معمل ( 11 ) باشد كه جواب باشد و در فعل مضارع شود ، چنان كه كسى گويد : انا آتيك ، تو گويى : اذا اكرمك . * ( فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ ) * ( 12 ) * ( جاثِمِينَ ) * ، كلبي گفت : « رجفة » زلزله باشد ، خداى تعالى گفت : ايشان را رجفه ( 13 ) بگرفت . عبد اللَّه عبّاس گفت :
هامش
( 1 ) . آف : سيف اليزن ، چاپ شعرانى ( 5 / 225 ) : سيف ذو يزن . ( 2 ) . مج ، آف ، مل : كنيم . ( 3 ) . مج شعر ، مل الشّاعر شعر . ( 4 ) . مج ، مل دعاى . ( 5 ) . مج ، مل : هلاك كن . ( 6 ) . مج ، مل و . ( 7 ) . مج ، مل ، آج ، لب ، آف : كنيد . ( 8 ) . مج ، مل ، آج ، لب ، آف ، آن : شويد . ( 9 ) . مج ، مل ، آج ، لب ، آف ، آن : باشيد . ( 11 - 10 ) . آج ، لب : مستعمل . ( 12 ) . مج : ديارهم . ( 13 ) . لت : رجفه‌اى .