من كشتم او را . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه مرا اكراه مىكرد بر فساد يعنى لواطه .
من بسيارى ( 1 ) مدافعه كردم ، در ميانه مؤدّى شد با قتل او ( 2 ) . من قصد نكردم قتل او را قصد دفع كردم ، فايده نداشت ( 3 ) . بر من قهر كرد و با من فساد كرد . من از سر رشك او را بكشتم . امير المؤمنين گفت : تو را گواه بايد بر اين كه مىگويى . گفت :
من گواه از كجا آرم ( 4 ) ؟ مردى در سراى خود در شب تاريك ، من در ملك او و دست او . امير المؤمنين گفت : چون او را زخم زدى ، از او هيچ لفظ توبه شنيدى ؟
گفت : نه ، گفت : اللَّه اكبر ، همين ساعت پيدا شود كه تو راست مىگويى يا دروغ .
آنگه [ گفت ] ( 5 ) : به روى ( 6 ) و سر گور او بازكنى ( 7 ) ، اگر او در گور است اين غلام دروغ مىگويد ، قصاص كنى ( 8 ) او را ، و اگر در گور نباشد غلام راست مىگويد . رهاش كنى ( 9 ) . قومى گفتند : عجب كارى است ! اين على تا به امروز در زندگان ( 10 ) حكم مىكرد ، اكنون در مردگان حكم مىكند . آنگه برفتند و سر گور باز كردند ، مرد ( 11 ) را در گور نيافتند ، باز آمدند و خبر دادند ، گفت : غلام را رها كنى ( 12 ) كه راست مىگويد ، گفتند : يا امير المؤمنين از كجا گفتى ؟ گفت : از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه ( 13 ) : هر كه [ او ] ( 14 ) عمل قوم لوط كند و بى توبه از دنيا برود ، خداى تعالى او را بنزديك قوم لوط برد تا آن جا با ايشان باشد و حشرش با ايشان كنند .
قوله : * ( وَإِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً ) * ، تقدير هم آن است كه : و ( 15 ) ارسلنا الى مدين اخاهم شعيبا ، هو مدين بن ابراهيم خليل الرّحمان ، و ايشان اصحاب الأيكة
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آف : بسيار .
( 2 ) . مج ، وز : و .
( 4 - 3 ) . مج ، وز و .
( 14 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : برويد .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : بازكنيد .
( 12 - 9 - 8 ) . مج ، وز : كنيد .
( 10 ) . مج ، وز : زندگانى .
( 11 ) . مل : مرده .
( 13 ) . لت او گفت .
( 15 ) . اساس : ما ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .