تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
سؤال كنند ، گويند : لازم آيد كه زن هلاك نشده باشد ، گوييم از اين چند جواب گفتند ، يكى آن كه حسن و قتاده گفتند : من الباقين في عذاب اللَّه ، از جملهء آنان بود كه » در عذاب خداى بماندند ، و جوابى ديگر آن است كه بعضى مفسّران گفتند : من الَّذين بقى و عمّر ، از جملهء معمّران و عجايز بود و با اقران و همسالان خود نمرده بود تا به اين هلاك شد كه قوم شدند . و « غبور » باقى ماندن باشد ، و « غبر » بقيّهء شير باشد در پستان ، و « غبرة » لونى باشد كه با سياهى زند و آن رنگ بنشود . و « غبار » گرد باشد لركوده فى الهواء ، و شايد كه غبار را از غابر ماضى اشتقاق كنند ، قال الشّاعر فى الغابر بمعنى الماضى ( 2 ) .
و أبى الَّذي فتح البلاد بسيفه فاذلَّها لبني أبان الغابر ( 3 )
و قال اخر : ( 4 )
فغبرت بعدهم بعيش ناصب و إخال أنّي ناصب مستتبع ( 5 )
* ( وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً ) * ، ببارانيديم بر ايشان ( 6 ) بارانى از سنگ ، يقال ( 7 ) : مطرت السّماء مطرا و امطرها اللَّه إمطارا . و بعضى دگر گفتند : فرق ميان ( 8 ) « مطر » و « أمطر » آن باشد كه مطر در رحمت بود و أمطر در عذاب . خداى تعالى پس از آن كه آن دههاى ايشان بر گردانيد سنگ بر ايشان بباريد ( 9 ) ، و قصّهء آن بتمامى در جاى ديگر بيايد - ( 10 ) إن شاء اللَّه تعالى و به الثّقة . گفتند : عبد الملك مروان نامه نوشت به قاضى حمص ابو خليف و از او پرسيد كه حدّ لوطى چه باشد ؟ او جواب نوشت كه : رجم بايد كرد او را كه خداى تعالى هم اين كرد با قوم لوط في قوله : * ( وَأَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً ) * .
هامش
( 1 ) . اساس : آنان كه بود ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد . ( 4 - 2 ) . مج ، وز شعر . ( 3 ) . چاپ شعرانى ( 5 / 219 ) فى الغابر بمعنى الباقى . ( 5 ) . اساس : مستبتع ، مج ، وز : متتبّع ، با توجه به مل و آف تصحيح شد . ( 6 ) . مج ، ببارانيم ايشان را . ( 7 ) . اساس : فقال ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد . ( 8 ) . لت : ميانهء . ( 9 ) . آن : ببارانيد . ( 10 ) . مج ، وز : در جاى خود بيايد .