تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
اهل علم اين را استحسان كردند . [ 171 - پ ] عكرمه روايت كرد از عبد اللَّه عبّاس كه رسول - عليه السّلام - گفت : هر كه عمل قوم لوط كند فاعل را و مفعول را بكشى ( 1 ) ، و خالد وليد در عهد عمر به او نوشت كه : من در بعضى نواحى عرب مردى را يافتم كه تمكين مىكند مردان را از خويشتن و من نمىدانم كه حكم او چيست ؟ صحابهء رسول را جمع كن و از ايشان بپرس كه با او چه بايد كرد ؟ او همچنان كرد ، رأى ايشان بر آن مجتمع شد كه او را ببايد سوختن ، [ بسوختند او را ] ( 2 ) . و يك روايت آن است كه : در عهد أبو بكر كسى را كه اين كار كرده بود او را بكشتند ( 3 ) و بسوختند ( 4 ) ، و بنزديك ما حدّ آن كس كه لواطه كند ، اگر ايقاب كند قتل بر او واجب است ، و امام مخيّر است خواهد او را به تيغ فرمايد كشتن و اگر خواهد ديوارى بر او افگند ، و اگر خواهد او را از بالايى بيفگند . و اگر دون ايقاب باشد ، اگر محصن بود رجم بر او واجب شود و اگر محصن نباشد حدّ بايد زدن او را صد تازيانه . و شافعى را دو قول است : يكى آن كه حكم او حكم زانى است ، اگر محصن بود رجم ، و اگر نا محصن بود حدّ ، و اين قول زهرى است و حسن بصرى و ابو يوسف و محمّد و قولى ديگر شافعى را آن است كه : بكشند او را على كلّ حال اگر محصن باشد و اگر نامحصن ، و اين قول موافق قول ماست ، و ابو حنيفه گفت : حدّ نباشد بر او بيش از تعزير نباشد ( 5 ) . دليل صحّت قول ما اخبار بسيار كه آمد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : ( من عمل عمل قوم لوط فاقتلوا الفاعل و المفعول به ) . و در خبر است كه : در عهد امير المؤمنين على - عليه السّلام - غلامى را پيش او آوردند ، گفتند : اين غلام خواجهء خود را بكشته است ، و گواهان گواهى دادند . امير المؤمنين گفت : يا غلام چه مىگويى ؟ گفت : يا امير المؤمنين
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آف : بكشيد . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد . ( 3 ) . اساس : بكشتن ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد . ( 4 ) . مج ، وز : و آنگه بسوختند او را . ( 5 ) . مج ، وز ، لت : نيست .