صرف كرد و دوم را صرف نكرد ، آن كه صرف كرد تفسير بر آن داد كه اسم « حىّ » است و حىّ مذكّر باشد ، و آن كه صرف نكرد ، گفت : اسم قبيله است ، و قبيله مؤنّث باشد و سبب ديگر عجمه .
* ( قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ) * ، گفت : اى قوم خداى را پرستى ( 1 ) كه شما را خدايى ديگر نيست جز او . و در « غير » قراءت به جرّ و رفع رواست چنان كه در آيت اوّل برفت ، و در عربيّت نصب روا باشد بر استثناء يا بر حال - و نخواندهاند .
* ( قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ ) * ، به شما آمد از خدايتان بيّنتى و حجّتى و معجزى . * ( هذِه ناقَةُ اللَّه لَكُمْ آيَةً ) * ، اين ناقهء خداى است كه شما را آيتى و علامتى و دلالتى است ، « هذه » اشارت است به ناقه ، و اضافت او با خداى تعالى اضافت تخصيص است ( 2 ) براى آن كه حق تعالى او را » خلاف آن آفريد كه ديگر شتران را ، از اين كار او را به خود اضافت كرد .
و وجهى دگر در او آن است كه : چون او را به معجز صالح كرد تا صدق قول او به آن معجز پيدا شود ، و در صدق قول او صحّت دين خداى باشد ، آن را ناقهء خود خواند .
و وجهى دگر آن است كه : مالكى دگر نبود آن را جز خداى تعالى . و « ناقه » شتر ماده باشد و جمع او نوق باشد ، و « أينق » جمع قليلش باشد ، و « أيانق » جمع جمعش باشد ، و اصل او توطئه ( 4 ) باشد من قولهم : بعير منوّق ، أى مذلَّل موطَّأ ، و تنوّق فى العمل اذ أحسن ( 5 ) فيه . و نصب « آية » بر حال باشد و عامل در او يا تنبيه باشد كه در « ها » است يا اشارت كه در « ذا » هست ، كأنّه قال : انبّه عليها اية و اشير اليها اية ، و مثله قوله تعالى : هذا بَعْلِي شَيْخاً ( 6 ) ، و آيت در او آن بود كه او از سنگى ملسا بيرون آمد پس از آن كه پنداشتى كه آن سنگ
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : پرستيد .
( 2 ) . آج ، لب از .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت به .
( 4 ) . اساس : طوطيه ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 5 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : اذا حسن .
( 6 ) . سورهء هود ( 11 ) آيهء 72 .