خدايى نيست . * ( أَ فَلا تَتَّقُونَ ) * ، از وى نمىترسى ( 1 ) . و هود بر حقيقت برادر ايشان نبود ، نه از مادر و نه از پدر ، إنما از قبيلهء ايشان بود ، قربت نسبت داشت ، خداى تعالى به هم نسبى او را برادر ايشان خواند ، و برادر دين نبود باتّفاق ، و على هذا حمل
قول امير المؤمنين ( 2 ) - عليه السّلام - في اهل الجمل و صفّين و نهروان : اخواننا بغوا علينا ، يعني اخواننا فى النّسب .
* ( قالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِه ) * ، گفتند آن رؤسا و اشراف قوم او از كافران :
ما تو را در سفاهت مىبينيم ، و سفاهت خفّت حلم باشد . و ثوب سفيه اذا كان رقيقا خفيفا مؤرّج گفت : « سفه » جنون باشد به لغت حمير ، يعنى ما تو را سفيه و سبكسار مىبينيم و تو را از جملهء دروغزنان مىپنداريم . حسن بصرى گفت :
« ظنّ » در آيت بر حقيقت خود است براى آن كه ايشان را علمى نبود به صدق و كذب او ، و اين قول بهتر است از قول آن كس كه گفت : « ظنّ » به معنى علم است .
هود - عليه السّلام - جواب داد ، گفت : * ( يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ ) * ، مرا سفاهتى نيست و خفّت حلمى ، و لكن من رسولم از خداى جهانيان به شما .
* ( أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي ) * ، پيغامهاى ( 3 ) خداى تعالى به شما مىرسانم و مىگزارم ( 4 ) و من شما را نصيحت كنندهام امين و استوار بر اداى رسالت . كلبيّ گفت معنى آن است كه : من پيش از اين در ميان شما امين و استوار بودم ، چون از خداى تعالى به رسالت بيامدم نا ( 5 ) امين گشتم ! * ( أَ وَعَجِبْتُمْ ) * ، همزه استفهام راست ( 6 ) و « واو » عطف را ( 7 ) و معنى تقريع و ملامت ، گفت [ 163 - ر ] : عجب مىدارى ( 8 ) كه مردى از شما به شما آيد با ذكرى
هامش
( 1 ) . وز ، مل ، آج ، لب : نمىترسيد .
( 2 ) . آف ، آن : امير المؤمنين على .
( 3 ) . آج ، لب : پيغام .
( 4 ) . وز ، مل ، آج ، لب ، لت ، آن : مىگذارم .
( 5 ) . مل ، لب ، بم ، لت ، آن : تا .
( 6 ) . اساس : است ، با توجه به وز ، مل تصحيح شد .
( 7 ) . آج : عطف است .
( 8 ) . وز ، آج ، لب ، آف : مىداريد .