و بيانى و وعظى از خداى تعالى فرود آمده تا شما را به آن بترساند ؟ * ( وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ ) * ، ايشان را نعمت خداى ياد مىدهند ( 1 ) ، گفت : ياد كنيد ( 2 ) چون خداى تعالى شما را خليفه كرد از پس قوم نوح . و خليفه كسى باشد كه قايم مقام ديگرى باشد از پس او ، لأنّه يخلف صاحبه المتقدّم ، أى يجيء خلفه ، و جمع اين لفظ بر مذكّر كرد براى آن كه مراد به آن مذكّر است ، كظريف و ظرفاء ، و اگر جمع بر مؤنّث كردى خلايف بودى ككريمة و كرائم و فضيلة و فضائل . * ( وَزادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً ) * ( 3 ) ، و بيفزود ( 4 ) شما را در خلق و آفرينش بسطت و گستردگى .
بعضى گفتند : قوّت ( 5 ) خواست ، و بعضى دگر گفتند : طول قامت خواست . رمّاني و زجّاج گفتن ( 6 ) : آن كه كوتاهترين ايشان بود شصت گز [ بودى و درازترين ايشان صد گز . و باقر - عليه السّلام - گفت : هر يكى از ايشان به بالاى نخلى خرمايى ( 7 ) بود دراز و به قوّت چنان ] ( 8 ) بودند ( 9 ) كه مردى از ايشان بيامدى و دست در رعن كوه زدى و به قوّت بجنبانيدى و سنگ از كوه بكندى .
عبد اللَّه عبّاس گفت : هر يكى هشتاد گز بودند . أبو حمزة الثّماليّ ( 10 ) گفت :
هفتاد گز ، مقاتل گفت : دوازده گز ، وهب گفت : سر هر يكى از ايشان بر مثال قبّهاى بود و به شكلى بود كه در چشم خانه و بينى درّه و استخوان ( 11 ) سرهاى ايشان سباع خانه ساختندى و بچهزادندى . * ( فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّه ) * ، ياد كنى ( 12 ) نعمتهاى خداى تعالى ، واحدها « ألى » و « إلى » و « إلى » ، مثل : قفا و معى و
هامش
( 1 ) . مل ، لت ، آن : مىدهد .
( 2 ) . لت : ياد كنى / ياد كنيد .
( 3 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : بسطة ، با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) . آج ، لب : و مىفزود .
( 5 ) . آج ، لب ، بم ، آن : فوق ، آف : فرق .
( 6 ) . كذا : در اساس ، بم ، آن ( گفتن / گفتند ) ، ديگر نسخه بدلها : گفتند .
( 7 ) . لت : خرما بنى .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجه به وز ، مل افزوده شد .
( 9 ) . مل : بودى .
( 10 ) . اساس : ابو حمزه عامى ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 ) . آج ، لب : بينى و در استخوان .
( 12 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : ياد كنيد .