نوح را و آنان را كه با او بودند . اسحاق گفت سه پسرش بودند : سام و حام [ و يافث ] ( 1 ) و زنان ايشان بودند و شش كس ديگر كه در اين مدّت دراز از هزار سال كم پنجاه سال به او ايمان آورده بودند . كلبىّ گفت : هشتاد كس بودند ، چهل مرد و چهل زن . دگر مفسّران گفتند : جمله هفتاد كس بودند . * ( فِي الْفُلْكِ ) * ، در كشتى ، و اين لفظ صالح است يكى را و جماعتى را . و اصل كلمه و اشتقاق او از « دور » است ، و منه فلكة المغزل و الفلك لدورانه ، و كذلك : فلكة الثّدى ثدى المرءة لاستدارته . * ( وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا ) * ، و غرق كرديم آنان را كه به آيات ما تكذيب كردند ، و اصل « غرق » غوص در آب باشد بر وجه هلاك ، و منه قولهم : اغرق في نزع القوس إذا تجاوز الحدّ ، براى آن كه چون از اندازه برود شكسته شود . و اغرق فى الأمر اذا بلغ فيه ، و استغرق الشّىء اذا عمّ . * ( إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ ) * ، اين بر طريق تعليل فرمود ، حق تعالى گفت : براى آن غرق كرديم ايشان را كه گروهى نابينا بودند از راه راست ، يعنى بمنزلت نابينا بودهاند در آن كه ره حق و رشد [ و ] ( 2 ) صواب نديدند و انديشه نكردند . ضحّاك گفت : كنايت است از كفر ، بعضى دگر گفتند :
كنايت است از جهل . حسين بن الفضل گفت ، عرب گويد : رجل عم عن الحقّ و أعمى البصر .
* ( وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً ) * ، يعنى و ارسلنا الى عاد ، حرف جرّ تعلَّق دارد به فعلى ( 3 ) محذوف كه آن فعل گذشته بر حذف او دليل مىكند ، و نيز بفرستاديم به عاد برادر ايشان در نسب هود را - عليه السّلام . امّا عاد ، فهو عاد بن عوص ( 4 ) بن ارم بن سام بن نوح ، و اين عاد اوّل است . و امّا محمّد بن اسحاق گفت : هو هود بن سلفح ( 5 ) بن ارفخشد بن سام بن نوح .
* ( قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ) * ، گفت : اى قوم من خداى را پرستى ( 6 ) كه شما را جز او
هامش
( 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . آج ، لب : فعل .
( 4 ) . آج ، لب ، لت : عاد بن عوج .
( 5 ) . لت : هود بن شالخ .
( 6 ) . وز ، مل ، آج ، لب : پرستيد .