انّما يقال : عمد و قصد اليه ، و يقال : اقبل عليه ، اى اخذ في خلقه و ابتدأ پس يك تأويل « اقبل » باشد و يك تأويل « استولى » و « غلب » و لم يعجزه ذلك لعظمته و قال بغيث ( 1 ) :
قد استوى بشر على العراق
من غير سيف و دم مهراق
حسن بصرى گفت : استوى امره بمعنى ثبت و استقرّ ، فرمان او ثابت شد و مستقرّ بر خلق عرش يعنى قرار بر آن افتاد كه عرش آفريند ، على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه . و اين وجهى دگر باشد در تأويل آيت و بعضى متكلَّمان گفتند ممتنع نباشد كه « استوى » نامى باشد مختص به خلق و فعل عرش و آسمان در اين دو چيز . حق تعالى اين لفظ گفت و در دگر جا نگفت ، جز كه اين معنى از لغت شاهدى ندارد و تخصيص نشايد ( 2 ) من غير دليل مخصّص ( 3 ) . و در اين معنى از مشايخ اقوال و رواياتى كردهاند متفاوت كه از او هيچ معنى حاصل نيست . جز عبارات خاليه و الفاظ فارغه عن المعانى براى آن نياورديم كه در او طايلى نيست . امّا در « عرش » دو قول گفتند : يكى آن كه چيزى است كه خداى بيافريد آن را به شكل سريرى . و در خبر است كه جبريل - عليه السّلام - خواست تا ( 4 ) طول عرش بداند ، از خداى تعالى دستورى خواست چند سالها مىپريد تا ضعيف شد و [ مانده گشت ، از خداى تعالى مدد قوّت خواست حق تعالى قوّت و پرهاش مضاعف كرد . بيش از آن مدت بپريد ، هم ضعيف شد ] ( 5 ) خداى تعالى قوّتش زياده كرد تا چند بار . چون ملالش آمد ( 6 ) گفت : بار خدايا بيشتر پريدم يا بيشتر مانده است ؟ گفت : يا روح من ! چندين هزار سال است تا مىپرى ، هنوز يك قايمه از قوايم عرش نپريدهاى و اگر همهء عمر دنيا در اين به سر برى ،
هامش
( 1 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : المغيث ، با توجه به وز و تفسير تبيان ( 4 / 422 ) تصحيح شد .
( 2 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن : باشد .
( 3 ) . آج ، لب : مختصّ .
( 4 ) . آج ، لب : كه .
( 5 ) . اساس : افتادگى دارد ، از وز افزوده شد .
( 6 ) . مل : گرفت .