ايمان آوردندى و توبه كردندى و تمنّاى رجوع با دنيا نكردندى . ( 1 ) ابو على گفت : معنى آن كه * ( خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ) * ، آن است كه منع كنند ايشان را از انتفاع به خويشتن و آن كه چنين باشد ممنوع بود از آن كه به خود انتفاع برگيرد او تن و جان خود زيان كرده بود .
قوله : * ( إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّه الَّذِي خَلَقَ ) * ، خداى تعالى در اين آيت تذكير كرد خلق را بعضى نعمتهاى او بر ايشان و تنبيه كرد ايشان را بر آن . گفت : * ( إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّه ) * ، خداى شما آن خداست كه بيافريد آسمانها و زمين را در شش روز . مجاهد گفت : آن شش روز اوّلش يك شنبه بود تا پنج شنبه چون آدينه بود خداى تعالى خلق آسمان و زمين را جمع كرده بود ، لذلك سمّي جمعة . و آن به شش روز آفريد با آن كه توانست كه به يك لمحه بيافريند ، در او چند قول گفتند : سعيد جبير گفت : تا خلقان را تأنّى بياموزد در كارها و رفق و تثبّت . بعضى دگر گفتند : تدبير انشاء حوادث در ساعات و اوقات چيزى از پى چيزى ( 2 ) براى آن كرد تا دليل بود بر آن كه فاعلش عالم است و مدبّر و مصرّف ( 3 ) بر مشيّت و ارادت خود . ابو على گفت :
براى اعتبار فرشتگان كرد تا ايشان را لطف باشد چون چيزى از پس چيزى همى بينند كه در وجود مىآيد . رمّانى گفت براى آن كه دانست كه در ان اخبار به اين لطف باشد جماعتى مكلَّفان را و اين خبر صدق نبود تا ( 4 ) مخبر چون خبر نبود . * ( ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ) * ، در او اقوال متفاوت [ 155 - پ ] متقارب المعنى گفتند در فساد ، چون صعد و استقرّ ( 5 ) . و اين از صفات اجسام باشد - تعالى عن ذلك علوّا كبيرا . آنچه تفسير درست است دو قول است : يكى اقبل على خلقه و عمد ، كقوله تعالى : ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ ( 6 ) ، اى عمد و قصد . امّا آن كه به « على » تعديه فرمود در اين معنى « اقبل » بهتر باشد براى آن كه لا يقال عمد عليه ،
هامش
( 1 ) . وز و .
( 2 ) . مل ، از پس چيزى .
( 3 ) . آج ، لب : متصرّف .
( 4 ) . مل : با .
( 5 ) . اساس ، لب ، بم ، آف ، آن : صعدوا و استقرّوا ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 6 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 11 .