يا ( 1 ) دليل ديگر به صحّت آن گواهى دهد و نقيض او باطل بود و آن ( 2 ) آن بود كه عقل يا ( 3 ) دليل ديگر از ادلَّه به فساد آن گواهى دهد . آنگه گويند بر سبيل تمنّا : * ( فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ ) * هيچ شفيع خواهد بود » ما را تا براى ما شفاعت كند ؟ و هيچ ممكن است ( 5 ) كه ما را كسانى شفاعت كنند ؟ يا ممكن باشد كه ما را با دنيا برند تا عملى ( 6 ) كنيم به خلاف آن كه كرديم از ايمان و عمل صالح ؟ آنگه حق تعالى خبر داد كه ايشان خويشتن را هلاك كنند به اصرار كفر و معاصى در دنيا ، و آن تمنّا كه كنند در قيامت ايشان را سود ندارد و اگر حال ايشان با حال بازرگانى ( 7 ) قياس كنند از آن تجارت بر خسارت و زيانكارى حاصل آيد و گم شود ( 8 ) از ايشان آن دروغ كه فرا بافته بودند از نام نهادن اصنام و اوثان خدايان و معبودان و پرستيدن ايشان آن را ( 9 ) . و در آيت دليل است بر فساد قول آنان كه « نظر » در سورة القيامة في قوله :
وُجُوه يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ( 10 ) ، بر رؤيت حمل كردن ( 11 ) و حق تعالى اين جا « نظر » گفت به معنى انتظار و همچنين در آيات بسيار ، منها قوله : وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ( 12 ) ، اى منتظرة ، و منها قوله : فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ ( 13 ) ، قيل انتظار الى يسار له . دگر در آيت دليل است بر فساد قول مجبّره آن جا كه گفتند بنده ( 14 ) بر ايمان و طاعت قادر نيست ، اگر قادر نبودى آن جا تمنّا نكردى كه او را با دنيا آرند تا خير ( 15 ) كند كه بر آن قادر نباشد . دگر دليل است بر آن كه ( 16 ) در قيامت الجاء باشد و تكليف نبود و قبول توبه نبود و الَّا خود هم آن جا
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آن : با .
( 2 ) . آج ، لب : واو .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، آن : با .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت : بودن .
( 5 ) . مج ، وز ، مل : باشد ، عكس مج كه در اختيار ماست .
( 6 ) . آج ، لب : عمل .
( 7 ) . وز : بزرگانى .
( 8 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن : شد .
( 9 ) . آج ، لب : ايشان را .
( 10 ) . سورهء قيامت ( 75 ) آيات 23 - 22 .
( 11 ) . وز ، لت ، آن : كردند .
( 12 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 35 .
( 13 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 280 .
( 14 ) . وز : بنده .
( 15 ) . وز : خيرى ، مل ، بم ، لت ، آن : چيز .
( 16 ) . وز كى .