* ( لَمْ يَدْخُلُوها ) * ، و اينان هنوز در بهشت نشده باشند - يعنى اصحاب اعراف و طمع دارند كه به بهشت شوند على قول ابن عبّاس و ابن مسعود و الحسن و قتاده . و ابو مجلز گفت : راجع است اين طمع به اهل بهشت في قوله : * ( وَنادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ ) * ، كه اين جماعتى باشند كه هنوز به بهشت نشده باشند ، و سعيد بن جبير گفت : براى آن طمع دارند كه چون منافقان را نور بستانند ، نور ايشان بنستانند ، ايشان طمع برندارند . و بعضى اهل معانى گفتند : « طمع » اين جا يقين است چنان كه ابراهيم - عليه السّلام - [ گفت ] ( 1 ) : وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ ( 2 ) ، و براى آن به لفظ طمع ( 3 ) گفت كه عيش متوقّع نعمت در ميان نعمت عظيم چون او در نعيم باشد و توقّع ديگر مىكند خوشتر باشد ، و اين قول حسن ( 4 ) و جبّائي و بيشتر مفسّران است .
قوله : * ( وَإِذا صُرِفَتْ أَبْصارُهُمْ ) * ، مراد اهل اعرافند ، گفت : چون چشمهاى ايشان با جانب و جهت اصحاب دوزخ گردانند ، ايشان پناه با خداى دهند و دعا كنند و گويند : بار خدايا ! ما را با جمله و زمرهء گروه ظالمان و ستمكاران مكن .
« صرف » ، عدول باشد به چيزى از جهتى با جهتى ، و « تلقاء » جهت لقا باشد [ 153 - ر ] ، اعنى جهت مقابله ، تفعال من اللَّقاء و از ( 5 ) ظروف مكان باشد ، و مثله :
حذاك ( 6 ) و إزاك و قبالتك . و « أبصار » جمع بصر باشد و آن حاسّه بود كه مبصر به آن ( 7 ) ادراك مدركات كند ، و « بصر » در جاى علم به كار دارند ، يقال : فلان بصير بهذا الامر ، أى عالم به ، و بصر به و ابصره اذا راه . و اصحاب الصّحراء ملازمان صحرا باشند ، و رمّاني حدّ آتش نهاد به آن كه جسمى لطيف باشد كه در او حرارت و روشنايى بود ، و از شأن او احراق و سوختن باشد ، و چنين چيزها را حدّ ننهادن
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 82 .
( 3 ) . اساس ، آج ، لب ، آف ، آن : جمع ، با توجه به مج ، و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت ، آن ، حسن بصرى .
( 5 ) . مج . وز : و آن .
( 6 ) . مج ، وز : خداك .
( 7 ) . مج ، وز : مبصريان به آن .