* ( وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ ) * ، و همچنين جزا دهيم گناهكاران را . روا باشد كه مجرمان كافران باشند و لكن نوعى دگر از كفّار كه نه متكبّران ( 1 ) باشند تا عطف الشىء على نفسه نباشد ، چه كفر من اعظم الجرم باشد صاحبش را روا بود كه مجرم خوانند و روا باشد كه مراد گناهكاران باشند ، و لكن تشبيه به عذاب باشد و نفى فتح ابواب آسمان دون دخول بهشت بر سبيل عموم بتخصيص ادلَّهء عقلى كه دليل كرده است بر آن كه مؤمن را بر ايمان ثواب ابد باشد و احباط باطل است ، پس لا محال بايد تا او را به ثواب ايمان به بهشت برند .
* ( لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ ) * ، آنگه گفت : اين كافران متكبّران مكذّبان ( 2 ) [ را ] » از دوزخ بسترها باشد از آتش و از بالاى ( 4 ) سرشان سايه بانها باشد از آتش چنان كه گفت : لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَمِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ( 5 ) . و « جهنّم » نامى است از نامهاى دوزخ ، و محلّ او جرّ است جز كه لا ينصرف است براى تأنيث و علميّت ، و اشتقاق او گفتهاند از جهومت است و آن غلظت باشد ، و رجل جهم ( 6 ) الوجه أى غليظ الوجه . و « مهاد » بستر گسترده باشد و خوار كرده ، و منه مهد الصّبىّ و أمر ممهّد و مهّدت له الامر تمهيدا . و غواشى جمع غاشيه باشد و هو ما يغشاهم ، و آن چيزى بود كه باز پوشد ايشان را ، و منه غاشية السّرج ( 7 ) . محمّد بن كعب گفت :
غواشى مراد با او ( 8 ) چادر شب است ، و اين قولى است قريب براى آن كه چون بستر گفت ، به مناسبت آن چادر شب گفت و اين بر سبيل تهكّم باشد [ 150 - ر ] ، چنان كه گفت : فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ( 9 ) . و تنوين در « غواش » سيبويه گفت :
بدل « يا » ى محذوف است و از علامت تنكير است ، و حكم غواشى ( 10 ) در اعراب !
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : مستكبران .
( 2 ) . مج ، وز ، لت : مكذّبان مستكبران .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، وز : و آن بالاى ، لب : و از پاى .
( 5 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 16 .
( 6 ) . مج ، آج : جهيم .
( 7 ) . مج ، وز ، لت و .
( 8 ) . مج ، وز : به او .
( 9 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 21 .
( 10 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 5 / 158 ) : غواش .