خواهد ( 1 ) تا نفى كارى كند ( 2 ) نفى كلَّى ، اگر چه آن كار صحيح بود آن را تعليق كند ( 3 ) به محالى تا همچنان محال شود ، يعنى چنان كه محال است كه شتر به سوراخ سوزن برود ، محال است كه ايشان به بهشت روند ، و مانند اين است قول شاعر ( 4 ) :
اذا شاب الغراب اتيت اهلي
و صار القار كاللَّبن الحليب
گفت : چون كلاغ سياه سفيد شود و قير چون شير شود ، من با خانه آيم ، يعنى هرگز نيايم ، و مثله ( 5 ) :
فانّك سوف تحلم او تناهى
اذا ما شبت أو شاب الغراب
و مثله ( 6 ) :
فرجّى الخير و انتظري إيابي
إذا ما القارظ العنزىّ آبا ( 7 )
و مانند اين بسيار است . و عبد اللَّه مسعود را كسى پرسيد از اين آيت ، گفت :
« جمل » نمى ( 8 ) شناسى يعنى هو زوج النّاقة ، او جفت شتر ماده باشد . و حسن بصرى را يكى از پارسى زبانان پرسيد « جمل » چيست در اين آيت ؟ گفت : شتر به پارسى ، و « سمّ الخياط » ، سوراخ سوزن باشد در قول عبد اللَّه عبّاس و مجاهد و حسن و سدّى و عكرمه ، و از آن جا زهر را « سمّ » خوانند كه در مسامّ مرد گذر كند ، پندارى سوراخ كند و مىرود تا به نيت بيران كند ، و هر ثقبى لطيف كه در تن باشد آن را « سمّ » و « سمّ » گويند به فتح « سين » و ضمّ او ، و جمعش سموم باشد .
قال الفرزدق ( 9 ) :
فنفّست عن سميه حتّى تنفّسا
و قلت له لا تخش شيئا و رائيا
[ يعني ثقبى أنفه ] ( 10 ) ، ، و جمع « سمّ » زهر سمام باشد ، و خياط و مخيط سوزن باشد ، چنان كه لحاف و ملحف و قناع و مقنع و ازار و ميزر و قوام و مقوم .
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل : خواهند .
( 3 - 2 ) . مج ، وز ، مل : كنند .
( 5 - 4 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 9 - 6 ) . مج ، وز شعر .
( 7 ) . اساس : اياب ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 8 ) . اساس : مى ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .