آيند كه اجل او نزديك رسيده باشد ، گويند : اى روح پاك كه در تن پاك بودى به فرمان خداى بيرون آى حميده و پسنديده ، و بشارت باد تو را به روح و ريحان و خداى نه غضبان و خشمناك بر تو ، آنگه مىبرند آن را تا به آسمان دنيا برند ، گويند : در بگشايى ( 1 ) . خازنان آسمان گويند : اين روح كيست ؟ گويند : روح فلان بندهء مؤمن است ، گويند : مرحبا بالنّفس الطَّيّبة الَّتي كانت فى الجسد الطَّيّب ادخلي حميدا ( 2 ) و أبشري بروح و ريحان و ربّ غير غضبان ، و در بگشايند تا در رود ، و همچنين به هر در آسمانى گويند : اين روح كيست ؟ گويند : روح فلان بندهء مؤمن است ، اين ترحيب و بشارت بگويند تا به آسمان هفتم برند .
و امّا چون مرد بد ( 3 ) باشد ، فرشتگان عذاب حاضر آيند و گويند : برون آى اى نفس خبيث از تن خبيث ، برون آى اى ذميم ، و بشارت باد به غسّاق و حميم .
آنگه آن را به آسمان برند و گويند : [ در ] ( 4 ) بگشايى ( 5 ) . خازنان گويند : روح كيست ؟
گويند : روح فلان بنده ، گويند : لا مرحبا بالنّفس الخبيثة الَّتي كانت فى الجسد الخبيث ارجعي ذميمة فانّه لا يفتح لك ابواب السّماء ، بر گرد اى روح پليد از تن [ 149 - پ ] پليد برون آمده ، كه درهاى آسمان بر ( 6 ) تو نگشايند . آنگه برگردانند آن را [ و ] ( 7 ) به گور خداوندش فرو كنند ، آنگه بر سبيل يأس و بيان استحالت گفت :
اين كافران مكذّبان به بهشت نشوند تا شتر به سوراخ سوزن بنشود ( 8 ) . عكرمه و سعيد جبير خواندند در شاذّ : « الجمّل » به ضمّ « جيم » و تشديد « ميم » و اين رسن كشتى باشد كه آن را قلس خوانند ، و اين قراءت نسبتى دارد از جهت معنى با سمّ خياط ، جز آن است كه در سبع و عشر نخواندند ، و عرب را عادت بود كه چون
هامش
( 1 ) . آج ، لب : بگشاييد .
( 2 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : حميدا ، چاپ شعرانى ( 5 / 156 ) : حميدة .
( 3 ) . وز : چون مرتد .
( 7 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 5 ) . آج ، لب : بگشاييد .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : براى .
( 8 ) . مل ، آج ، لب : نشود .