و قوله : فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ ( 1 ) ، و معنى « خلت ( 2 ) » انتقال چيز باشد از مكان خود كه جاى خالى كند ، و گذشته ( 3 ) را براى آن خالى خواندند كه جاى خالى كرده باشد ، و ( 4 ) جنّ اين جنس حيواناند معروف مستتر از چشم ما ، و انس اين جنس حيوانند مميّز به صورت انسانيّت . آنگه حق تعالى حكايت احوال و گفتار ايشان كرد كه : هر گه كه گروهى از ايشان در دوزخ شوند ، خواهر خود را لعنت كنند و مراد به خواهر صاحبند ، و براى آن خواهر گفت و برادر نگفت كه بر معنى امّت و جماعت برون آورد ، و مراد به برادرى و خواهرى مماثلث است و مشاركت در ملَّت ، يعنى مشركان مشركان را لعنت كنند و جهودان را و ترسايان ترسايان را ، و همچنين هر صنفى از اصناف كفّار جنس خود را كه ايشان را دعوت كرده باشند با آن دين و طريقت ايشان را لعنت كنند .
و قولى دگر آن است كه : مراد به اخت مقدّم ايشان است و داعى ايشان ، يعنى دعات و مقدّمان را سفله ( 5 ) لعنت كنند و گويند : بار خدايا اينان ما را از راه ببردند ، اينان را عذاب مضاعف كن ، چنان كه در آيت حكايت كرد ، آنگه گفت :
* ( حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً ) * ، أى تداركوا ، [ تا ] ( 6 ) آنگه كه همه آن جا متدارك و متلاحق شوند و مجتمع و بعضى بعضى را دريابند . و أعمش بر اصل خواند :
حتّى إذا تداركوا ، و نخعى خواند : حتّى إذا ادّركوا ، مشدّد بى « الف » على وزن افتعلوا من الدّرك ، تا همه مجتمع شوند در دوزخ آن جا در مناظره گيرند و ملامت يكديگر . * ( قالَتْ أُخْراهُمْ لأُولاهُمْ ) * ، امّت بازپسين امّت پيشين را گويند :
بار خدايا اينان مقدّمان و پيشروان ( 7 ) ما بودند ، ما ( 8 ) به اينان اقتدا كرديم ، اينان را
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 65 .
( 2 ) . مج ، مل ، لب : خلوا .
( 3 ) . اساس : گزشته .
( 4 ) . اساس و چون ، با توجه به مج ، وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 5 ) . اساس ، آج ، لب ، بم : به صورت « مقدّمان و اسفله » هم خوانده مىشود .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 7 ) . مل ، آج ، لب : پيشوايان .
( 8 ) . مج ، وز ، مل : و ما .