جانب ، شيطان تو را بيند و تو او را نبينى ( 1 ) ، و شيطان تو را فراموش نكند و تو او را فراموش كردهاى ( 2 ) ، و او را از تو بر تو بار ( 3 ) است و تو را بر او هيچ بار نيست ، و رسول - عليه السّلام - گفت : شيطان از بنى آدم چنان رود كه خون در تن ، دل تو مسكن اوست و عروق تو رهگذار ( 4 ) او ( 5 ) ، پس با او مقاومت نتوان كرد ( 6 ) الَّا بعون اللَّه ، و شاعر گويد در اين معنى :
و لا اراه حيث ما يراني
و عند ما انساه لا ينساني
فسيّدي ان لم يغث ( 7 ) سباني
كما سبى ادم من جنان
ذو النّون مصرى گفت : اگر [ او ] ( 8 ) تو را بيند ( 9 ) از آن جا كه تو او را نبينى ، خداى او را بيند و او خداى را نبيند ، از او به خداى استعانت كن كه كيد او ضعيف باشد . امّا علَّت آن كه ما ايشان را نبينيم آن است كه : ما را شعاع اندك است ، و ايشان را جسم ( 10 ) شفّاف است ، پس هر دو منع است از ديدن . اگر خداى تعالى شعاع زيادت كند ، ممكن باشد ايشان را ديدن ، چنان كه فرشتگان را عند حضور الموت و يا اجسام ايشان كثيف كند .
ابو الهذيل و أبو بكر بن الأخشاد گفتند : روا باشد كه خداى تعالى ايشان را ممكّن بكند تا خويشتن را كثيف بكنند در بعضى احوال تا ما ايشان را ببينيم ، و شيخ ابو جعفر الطَّوسيّ اين قول اختيار كرد .
* ( إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ ) * ، ما كرديم ديوان را دوستان آنان كه ايمان ندارند ، يعنى كافران . و معنى « جعلنا » اين جا حكم و تسميه باشد چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . اساس ، مج ، وز : نه بينى / نبينى .
( 2 ) . مل : فراموش كنى .
( 3 ) . اساس : يار ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : رهگذر .
( 5 ) . اساس : تو ، با توجه به مج ، وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . مج ، وز : كردن .
( 7 ) . مج ، وز : تغث .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 9 ) . مج : نه بيند / نبيند .
( 10 ) . مج ، وز ، مل : چشم .