اراد الثّوب و السّتر . * ( وَرِيشاً ) * ، أى ما لا ، در قول عبد اللَّه عبّاس و مجاهد و ضحّاك و سدّي ، يقول العرب : تريّش الرّجل إذا تموّل . ابن زيد گفت : « ريش » جمال باشد ، ابو عمرو بن العلاء گفت : كسوت و جهاز باشد ، و گفتهاند : هر چه از باب تجمّل و متاع خانه باشد از فرش و بسط ( 1 ) ، و منه ريش الطَّاير براى آن كه جمال و ساز او در پرهاش ( 2 ) باشد اگر پر او بكنند ( 3 ) بىجمال شود ، و انشد سيبويه ( 4 ) :
و ريشي منكم و هواى معكم
و ان كانت زيارتكم لماما
معبد الجهنّي گفت : الرّياش المعاش ، سلمىّ و عطاردى و قتاده در شاذّ خواندند : « و رياشا » به جمع ، مثل ذئب و ذئاب و قدح و قداح . قطرب گفت :
الرّيش و الرّياش واحد كلبس و لباس و حلّ و حلال و حرم و حرام .
* ( وَلِباسُ التَّقْوى ) * ، اهل مدينه و ابن عامر و كسائى خواندند : « و لباس » منصوب عطفا على قوله : لباسا و ريشا ، و عامل در او « انزلنا » باشد ، و باقى قرّاء « و لباس » به رفع خواندند ، و رفع او بر ابتدا باشد . و « ذلك » بدل باشد ، و « خير » خبر مبتدا باشد ، و بر قراءت آن كس كه به نصب خواند ، « ذلك » مبتدا باشد و « خير » خبر او باشد .
و در لباس تقوا مفسّران خلاف كردند . زيد بن على گفت : لباس تقوا درع باشد و مغفر و آنچه ساعد و ساق به آن بپوشند از آن براى آنش لباس تقوا خواند كه يتّقى بذلك في الحرب . قتاده و سدّى گفتند و ابن جريح : لباس تقوا ايمان است . معبد الجهنّى گفت : حياست ، و شاعر در اين معنى گفته ( 5 ) :
انّي كأنّي ارى من لا حياء له
و لا امانة وسط النّاس عريانا
عطيّة ( 6 ) گفت از عبد اللَّه عبّاس : عمل صالح است و به روايتى ديگر از
هامش
( 1 ) . آج : بساط .
( 2 ) . بم ، آف ، آن : پرهايش .
( 3 ) . مج ، وز : برونى ، مل : برود ، لت : بچينند ، آن : بركنند .
( 4 ) . مج ، وز شعر .
( 5 ) . لب است ، مج ، وز ، مل شعر .
( 6 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : عتبه ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .