آفريدى و او را از گل ، و اين خطاست هم در اصل و هم در علَّت ، براى آن كه عبادت خداى را باشد ، و تبع مصلحت باشد ، و قديم تعالى براى مصلحت بنده فرمايد ، او را نرسد كه اعتراض كند از آن جا كه مصلحت نداند ، و آنگه نيز مخطى بود در تعليل تفضيل خود بر آدم ، براى آن كه هر دو را خداى آفريد به حسب مصلحت ، يكى را از آتش و يكى را از گل ، و هيچ دو را در آن اختيارى و فعلى نبود ، و خيريّت و تفضيل به چيزى باشد از جهت بنده ، نبينى كه گفت : إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاكُمْ ( 1 ) .
دگر آن كه مسلَّم نيست كه آتش بهتر از خاك است ، براى آن كه خيريّت را در اين مواضع مراد به او كثرت منافع باشد ، چه كثرت ثواب صورت نبندد ( 2 ) . و منافع در خاك بيشتر است از آن كه در آتش ، چه زمين مستقرّ آدمى و جملهء حيوان است ، و منزل و مأواى ايشان است ، و جاى متصرّف و گشتنگاه ايشان است مرده و زنده ، چنان كه گفت : أَ لَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ كِفاتاً [ 137 - ر ] أَحْياءً وَأَمْواتاً ، ( 3 ) دگر جاى رزق و روزى حيوانات است ، و تخم كارند در او ، يكى را هفتصد ( 4 ) ، و كمتر و بيشتر بر دهد ، و شاعر گفت ( 5 ) :
فالارض معقلنا و كانت امّنا
فيها معايشنا و منها نخرج
ثعلبي - امام اصحاب الحديث - در تفسير گفت كه عبد اللَّه عبّاس گفت :
اوّل من قاس ابليس فأخطأ القياس فمن قاس الدّين بشىء من رأيه قرنه اللَّه مع ابليس . اگر گويند : چرا ابليس اعتراض كرد بر خداى تعالى با آن كه او دانست كه خداى تعالى جز حكمت و صواب نفرمايد ؟ جواب گوييم : بنزديك ما چنان است كه ابليس خداى شناس نبود ، و در وقت آن كه خداى را عبادت مىكرد منافق بود ، براى آن كه ارتداد باطل است از وجوهى كه بيان كرديم فيما مضى ، و
هامش
( 1 ) . سورهء حجرات ( 49 ) آيهء 13 .
( 2 ) . اساس ، مج ، وز ، بم : نه بندد / نبندد .
( 3 ) . سورهء مرسلات ( 77 ) آيهء 25 و 26 .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لب ، لت ، آن : هفصد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل شعر .