لفظ ، و چون استفهام بود ما بعد او منصوب باشد ، بر تميز ، كقولهم : كم رجلا عندك بمنزلة قولك أ عشرون رجلا عندك ام ثلاثون . و چون خبرى باشد بيشتر با « من » استعمال كنند چنان كه در آيت هست . و آيت وارد است مورد ايعاد و تهديد و ترهيب كافران را ، گفت : بس شهر و بس ده كه ( 1 ) ما ( 2 ) هلاك كرديم ايشان را به كفر و گناهشان . * ( فَجاءَها بَأْسُنا ) * ، اى عذابنا ، [ عذاب ما به ايشان آمد ، و « فا » براى آن آمد تا تفصيل اين جمله باشد كه « اهلكناها » است و گفتند : خود مجرّد عطف است ] ( 3 ) ، چنان كه : زرتني فأكرمتني ، و فرّاء [ 134 - پ ] گفت : « فا » به معنى « واو » است .
* ( بَياتاً ) * ، أى ليلا ، به شب . و « بيات » ايقاع المكروه باللَّيل باشد ، و شبيخون را بيات گويند ، و نصب او بر ظرف است . * ( أَوْ هُمْ قائِلُونَ ) * ، يا ايشان ( 4 ) خفته در وقت گرمگاه . و اصل كلمه از راحت است ، [ چه ] ( 5 ) خفتن در آن وقت آسايش را باشد ، و منه الاقالة فى البيع لأنّه الاراحة ، و روا بود كه از قول باشد جز كه « الف » ازاله را باشد ، كأنّ الاقالة ازالة و قطع لما يجري من القول و الاختلاف بين المتبايعين ( 6 ) ، و بر قول اوّل همزه تعديه را باشد - چنان كه بيان كرده شد - و براى آن تخصيص كرد ( 7 ) اين اوقات را كه عذاب در وقت آسايش سختتر ( 8 ) بود ( 9 ) .
* ( فَما كانَ دَعْواهُمْ ) * ، حق تعالى در اين آيت بيان كرد كه آن كافران متمرّدان را در وقت آن كه عذاب به ايشان آمد همه دعوى و گفتار ايشان جز اعتراف نبود به آن كه گفتند : ما ظالم بودهايم و ستمكاره ( 10 ) نفس خود ، و اين عذاب به استحقاق به ما رسيد . و البأس العذاب الشّديد ، و كذلك البؤس شدّة الفقر ، و البئيس الشّديد و
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ديه كه .
( 2 ) . مج ، وز ، مل بيران و .
( 5 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز : بايشان / به ايشان .
( 6 ) . اساس : المتتابعين ، مج ، وز ، لت : المتابعين ، با توجّه به مل تصحيح شد .
( 7 ) . مج ، وز و .
( 8 ) . مل ، لت : سختر .
( 9 ) . آج ، لب قوله .
( 10 ) . مل : ستمكار ، آف : ستمكاره بر .