كرد ( 1 ) ايشان را ديو تا پيدا كند ( 2 ) ايشان را ( 3 ) آنچه پنهان كرده ( 4 ) از ايشان از عورتهاى ايشان ، گفت : نهى ( 5 ) نكرد شما را خداى شما از اين درخت مگر كه باشى ( 6 ) شما دو فرشته يا باشى ( 7 ) از هميشگان .
سوگند خورد با ( 8 ) ايشان كه من هستم شما را از نصيحت كنندگان ( 9 ) .
فرو گذاشت ايشان را به فريفتن چون بچشيدند ( 10 ) از آن درخت پديد آمد ( 11 ) ايشان را عورتهاشان ( 12 ) باستادند ( 13 ) مىدوختند ( 14 ) بر خود ( 15 ) از برگ ( 16 ) بهشت ندا كرد ايشان را خدايشان ( 17 ) نه من نهى ( 18 ) كردم شما را از اين درخت [ 133 - پ ] و نگفتم شما را كه ديو شما را دشمنى آشكار است !
گفتند ربّنا ( 19 ) ستم كرديم بر خود و اگر نيامرزى ما را و رحمت نكنى ( 20 ) بر ما ، باشيم از زيانكاران .
هامش
( 1 ) . آج ، لب : مكرّر .
( 2 ) . اساس : پيدا كند ، با توجه به مج ، وز ، تصحيح شد .
( 3 ) . مج ، وز ديو .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : پنهان باز كرده ، آج ، لب : مستورى مىبود .
( 5 ) . آج ، لب : منع .
( 7 - 6 ) . مج ، وز ، آج ، لب : باشيد .
( 8 ) . مج ، وز : به .
( 9 ) . لت : نصيحت كنان ، آج ، لب : اهل اخلاص .
( 10 ) . مج ، وز : بچشند .
( 11 ) . مج ، وز ، لت : پيدا شد ، آج ، لب : ظاهر شد .
( 12 ) . لت : عورتهايشان .
( 13 ) . آج ، لب : در ايستادند .
( 14 ) . آج ، لب : وصل مىكردند .
( 15 ) . مج : بر هر دو .
( 16 ) . لت : برق .
( 17 ) . مج ، وز ، پروردگارشان .
( 18 ) . آج ، لب : منع .
( 19 ) . مج ، وز ، لت : خداى ما .
( 20 ) . آج ، لب : نبخشايى .