عبادات استعمال كنند ، و عابد را ناسك گويند و براى آن ( 1 ) تخصيص نماز كرد كه در او انواع تقرّب است و خضوع از ركوع و سجود و تنزيه و تسبيح ، اهل مدينه خواندند : محياى به اسكان « ياء » . ابو على گفت : اين قراءت شاذّ است ، براى آن كه در او التقاى ساكنين است على غير حدّه ، و باقى قرّاء بفتح « ياء » خواندند . و محياى و مماتى دو مصدراند على وزن مفعل ، و اين بر سبيل تفويض امر گفت با او و براءت از حول و قوّت خود و گريختن با حول و قوّت او ، و براى آن جمع كرد ميان اين چيزها با اختلاف جهان آن و آن كه بعضى عبارت است از فعل او و بعضى از فعل خداى تعالى تا باز نمايد كه آن افعال خالص او را مىكند بى اشراك غيرى در آن ، و مرگ و زندگانى براى عموم احوال و استغراق او جملهء حالات مرد را چون آن تسليم كرده باشد به خداى تعالى هيچ بنماند از او كه نه خداى را باشد ، چه حال از اين دو برون ( 2 ) نبود و اين به منزلهء قسمت متردّد ( 3 ) است بين النّفى و الاثبات ، و مورد او ( 4 ) مورد خشوع و خضوع و تسليم و تفويض است با خداى تعالى . * ( لا شَرِيكَ لَه ) * ( 5 ) ، در محلّ نصب است بر حال آنگه روا بود كه از فاعل بود ، و تقدير آن كه موحّدا معتقدا لوحدانيّته ، و روا بود كه از مفعول و هو اللَّه - جلّ جلاله - اى واحدا لا ثانى معه في القدم و الالهيّة .
* ( وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ ) * ، حسن بصرى گفت معنى آن است كه : من اوّل مسلمانانم ( 6 ) از اين امّت ، و قتاده هم اين گفت و مورد آيت بر آن كه تا تنبيه باشد بر وجوب اتّباع او در باب مسلمانى . آنگه گفت : بگو [ 131 - پ ] اين كافران را بر سبيل انكار و تقريع كه چون جز خداى گيرم و او جز آن كه خداى من است خداى همه چيز است . و اين بر سبيل احتجاج فرمود كه بگو روا باشد در حجّت عقول كه من عبادت خداى رها كنم كه خداى همه چيز است و مربوب نيست
هامش
( 1 ) . آج ، لب كه .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت ، آن : بيرون .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، لت : متردده .
( 4 ) . آف : اين .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب كه .
( 6 ) . آج ، لب : مسلمانم .