صادق گفت : - عليه السّلام - و روا باشد كه سخن او باشد و اوليتر آن كه مرفوع باشد و اگر چه او تصريح رفع نكند به رسول - عليه السّلام - چه ايشان - عليهم السّلام از خود هيچ نگفتند و روا نداشتند گفتن . * ( وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ ) * ، و بعضى را بر بعضى رفعت داد به درجات و پايهها ، اگر آن كس كه وضيع الدّرجه باشد از ايشان به استحقاق پايهء ( 1 ) خلافت دارد ، آن كس كه رفيع الدّرجه باشد از ايشان اولى و احرى ( 2 ) كه لفظا و معنى اسما و حقيقة سزاى خلافت باشد و اهليّت آن دارد ، و مفسّران خلافت كردهاند كه اين رفعت درجه است ( 3 ) و مراد به او چيست ؟ بعضى گفتند فى الخلقة ، چنان كه گفت : [ يزيد في الخلق ما يشاء ( 4 ) بعضى گفتند : فى القوّه ، چنان كه گفت : وَزادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً ( 5 ) ، بعضى گفتند چنان كه گفت ] ( 6 ) : وَاللَّه فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ ( 7 ) ، و در نصب درجات چند قول گفتند : يكى آن كه در جاى مصدر افتاد ( 8 ) چنان كه گويند :
ضربته سوطا كأنّه قال رفعة فوق رفعة ، و دگر آن كه : به حذف حرف الجرّ كأنّه قال الى درجات فلمّا حذف حرف الجرّ وصل الفعل فعمل ، اوليتر آن است كه مفعول دوم باشد كما يقال : رقّيته منزلة من باب كسوته ثوبا باشد ، و وجه حكمت در آن كه تفضيل داد خلقان را بعضى بر بعضى ، ابتداء بى استحقاقى مصالحى بود كه او دانست كه متعلَّق است از باب الطاف كه دانست كه هر كس به چه وجه به صلاح نزديك باشند و از فساد دور ، يكى را مصلحت توانگرى باشد و يكى را درويشى و يكى را ضعف و يكى را قوّت و يكى را مال بسيار و يكى ( 9 ) آن كه هيچ
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، آج ، لب : نام .
( 2 ) . اساس و همه نسخه بدلها : اخرى ، با توجّه به مفهوم عبارت تصحيح شد .
( 3 ) . مج ، وز ، لت : درجه به چيست .
( 4 ) . سورهء فاطر ( 35 ) آيهء 1 .
( 5 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 69 .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 7 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 71 .
( 8 ) . مل : باشد .
( 9 ) . مج ، وز ، مل ، لت را .