هيچ نگرند ( 1 ) مگر بيايد شان فرشتگان يا بيايد فرمان خداى يا بيايد بعضى ( 2 ) از حجّتهاى خداى تو ؟ آن روز كه بيايد برخى از حجّتهاى خداى تو نه منفعت كند ( 3 ) هيچ تنى ايمان ( 4 ) كه نگشته باشد مؤمن از آن پيش ( 5 ) يا كسب كرده باشد در ايمان او نيكى ؟ بگو كه چشم داريد ( 6 ) كه ما چشم همى داريم ( 7 ) .
و آن كسان كه جدا شدند از دين خويش و بودند گروهى گروه ( 8 ) نيستى ( 9 ) از ايشان اندر چيزى كه كار ايشان با خداست . پس آگاه كند ايشان را بدانچه بودند مىكردند .
هر كه بيايد به نيكى ( 10 ) باشد او را ده چندان ( 11 ) و هر كه بيايد به بدى ( 12 ) نيابد پاداشت ( 13 ) مگر همچند آن ( 14 ) و بر ايشان نه ستم كنند ( 15 ) .
بگوى كه مرا راه نمود [ خداى من ] ( 16 ) سوى راه راست دينى استوار و ملَّت ( 17 ) ابراهيم پاكيزه ، و نبود از كافران .
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، لت : چشم مىدارند .
( 2 ) . لت : بهرى .
( 3 ) . مج ، وز ، لت : سود ندارد ، آج ، لب : سود نكند .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : هيچ كس را ايمانش كه ايمان نياورده باشد از پيش .
( 6 - 5 ) . لت : چشم دارى .
( 7 ) . مج ، وز ، لت : كه ما نيز چشم مىداريم ، آج ، لب : كه ما نيز چشم داريدهايم .
( 8 ) . مج ، وز ، لت : گروه گروه .
( 9 ) . مج ، وز ، لت تو .
( 10 ) . مج ، وز ، لت : آرد نيكى .
( 11 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، لت : ده مانند آن .
( 12 ) . مج ، وز ، لت : آرد بدى .
( 13 ) . وز ، لت : پاداشت نكند ، مج : پاداش نكند .
( 14 ) . مج ، وز ، لت : جز مانند آن .
( 15 ) . مج ، وز ، لت : بيداد نكنند .
( 16 ) . اساس ، آف ، آن : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 17 ) . آج ، لب : كيش .