حقيقت آن خبرى كه مخبر بر خلاف آن باشد ، و خداى تعالى ايشان را در اين مقالت كاذب خواند ، دگر آن كه بر اين قاعده خداى را نرسد ( 1 ) كه بر ايشان انكار كند كه ايشان آنچه كردند به اراده و مشيّت خداى كردند و هر كس كه او كارى كند موافق ارادهء كسى مطيع او باشد و در او عاصى نبود ، چه طاعت امتثال ( 2 ) امر و اراده باشد . اگر گويند : خداى اين مقالت براى آن بر ايشان عيب كرد كه از سر ظن گفتند نه از سر علم و روا باشد كه چيزى از سر ظن گويند ، و صدق باشد ، گوييم : اگر چنين بودى كه گفتى ، خداى تعالى حكم نكردى به آن كه دروغ مىگويند و ايشان را دروغزن نخواندى ( 3 ) چون ايشان را كاذب خواند و مكذّب دليل آن مىكند كه خبرى دادند از خداى و صفات خداى كه مخبر به خلاف خبر بود تا خداى ايشان را كاذب خواند سواء اگر ( 4 ) ظن گفتند و اگر از خلاف ظن .
دگر آن كه آن كس كه گمان برد كه چيزى بر صفتى است از ظنّ خود و اعتقاد خود خبر دهد او را كاذب نگويند در خبر ، و ظنّ او را خطا گويند ، فكيف چون گمان برد و آن خبر چنان باشد كه ظنّ او بود على زعمهم . دگر آن كه اگر از سر علم گفتندى الَّا عدل و توحيد نگفتندى ( 5 ) ، براى آن كه علم از نظر در ادلَّه حاصل آيد اين جا و آن كس كه او نظر كند در ادلَّه به شرايط خود لابد نظر او توليد علم كند پس اگر از سر علم گفتندى جز ايمان و توحيد و علم نبودى و ملامت راه نيافتى بر هيچ دو گروه .
* ( قُلْ فَلِلَّه الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ ) * ، آنگه حق تعالى گفت : يا محمّد بگو اين كافران را كه بيامدهاند ( 6 ) و با تو احتجاج مىكنند به امثال ( 7 ) اين خرافات و محالات تعلَّل مىكنند در كفر خود به جبر و آنگه ايشان و پدرانشان كافر ( 8 ) براى آناند كه خداى
هامش
( 1 ) . مج ، وز : برسد .
( 2 ) . مج ، وز : امساك .
( 3 ) . مج : بخواندى .
( 4 ) . مج ، وز ، لت از مل از سر .
( 5 ) . مج ، وز : نگفتى .
( 6 ) . مج ، وز : نيامدهاند .
( 7 ) . مج ، وز : امتثال .
( 8 ) . آج ، لب : كافران .