محقّق شود كه مع كفره قدريٌّ كه با آن كه كافراند قدرىاند ( 1 ) و چون اين مقالت ( 2 ) بر كافران و مشركان عيب و نقص باشد همانا بر مسلمانان هنر نباشد ، دگر آن كه خداى تعالى باز نمود كه اين قول دروغ گفتند و تكذيب رسول كردند . اگر گويند اين آنگه باشد كه قراءت « كذب » بتخفيف گويند ، گوييم : باز نموديم كه آن نيز خواندهاند و ديگر آن كه مكذّب ( 3 ) بر حقيقت كاذب باشد چه مكذّب ( 4 ) آن بود كه صادقى را گويد :
كذبت فيما قلت ، و اين خبرى است كه مخبر بخلاف آن باشد و اين ( 5 ) حقيقت كذب است . جز كه مكذّب ( 6 ) خاصتر بود و كاذب عامتر بود هر مكذّب كاذب بود و لكن نه هر كاذب مكذّب باشد ، و بر قراءت آن كس كه به تشديد خواند الزام كم از اين نيست براى آن كه مراد به تكذيب رسولان چيزى بايد كه لايق اين ( 7 ) حال باشد و چيزى ديگر اجنبى نشايد تا كلام متنافر و متناقض نشود و اگر از اين بگريزد به علَّت تثقيل قراءت به : إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ ( 8 ) ، چه كند و آن خرص دروغ ( 9 ) است آن جا به اتّفاق اگر گويند خداى تعالى اين براى آن بر ايشان عيب كرد كه بر سبيل استهزاء گفتند نه بر سبيل ايمان ، گوييم : خلاف اين معلوم است از ايشان و مذهب ايشان كه ايشان آنچه از اين معانى گفتند از سر اعتقاد و تقرّب گفتند و گمان بردند و مانند اين : لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّه زُلْفى ( 10 ) ، و قوله : هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه ( 11 ) ، و قوله : هذا لِلَّه بِزَعْمِهِمْ ( 12 ) ، و دليل ديگر بر اين آن است كه : ايشان بر سبيل احتجاج و حجّت انگيختن گفتند و آن نه جاى استهزاء و سخريّت باشد ، دگر آن كه :
مستهزئ و ( 13 ) ساخر را كاذب نگويند براى آن كه مخبرى نيست بر ( 14 ) [ 123 - پ ]
هامش
( 1 ) . وز : كافر قدرىاند آج ، لب : كافران قدرىاند .
( 2 ) . مج : با .
( 4 - 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب : مكذوب .
( 5 ) . مج ، وز ، مل بر .
( 6 ) . آج ، لب : مكذوب .
( 7 ) . مل : آن آج ، لب : ندارد .
( 8 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 20 ، شعرانى : ان انتم الَّا تخرصون .
( 9 ) . آن : دوروغ .
( 10 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 3 .
( 11 ) . سورهء يونس ( 10 ) آيهء 18 .
( 12 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 126 .
( 13 ) . مج ، وز : ندارد .
( 14 ) . مج ، وز ، آن : به .