ايشان را لا محال عذاب خواهم كردن ، و لكن ايشان را مخيّر كن تا عذاب دنيا خواهند يا عذاب آخرت ؟ ايشان عذاب دنيا اختيار كردند .
و علما در كيفيّت عذاب ايشان خلاف كردند . عبد اللَّه مسعود گفت : ايشان ( 1 ) به موى سر آويختهاند تا به روز قيامت . قتاده گفت : از كمر بست تا بند پاى در بند و قيدند . عثمان بن سعيد گفت : به پاى آويختهاند و به سياط آهن مىزنند ايشان را .
بهرى دگر گفتند : ايشان ( 2 ) سرنگون آويختهاند از بالاى آبى ، و ( 3 ) زبان ايشان از تشنگى ( 4 ) بيرون افتاده است ( 5 ) ، و از ميان ايشان و آب چهار انگشت ( 6 ) است ، و خداى تعالى ايشان را به تشنگى ( 7 ) عذاب مىكند .
راوى خبر گويد : كسى به زمين بابل رسيد آن جا كه ايشانند ، و ايشان را بر اين جمله بديد ، پناه با خداى داد و گفت : لا إله الَّا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، علىّ ولىّ اللَّه . ايشان او را گفتند : تو از امّت كيستى ؟ گفت : من از امّت محمّدم . ايشان شادمانه شدند ، گفتند : عذاب ما را كرانه اى پيدا خواهد آمدن كه محمّد - عليه السّلام - پيغمبر آخر زمان است ، و دولت او به دامن قيامت پيوسته است .
امّا كلام در تأويل آيت از اين وجه بود كه سؤال كنند كه شايد كه خداى تعالى سحر بر فريشتگان فرو فرستد ، و فريشتگان مردم را سحر آموزند ؟ گوييم : از اين چند جواب است .
يكى آن كه : خداى تعالى از آسمان سحر نفرستاد ، و لكن وصف سحر فرستاد تا مردمان بدانند و بشناسند و از آن احتراز كنند ، چه از عهد ادريس تا به روزگار سليمان - عليهما السّلام - سحر در ميان مردم مستعمل شده بود ، خداى تعالى اين فريشتگان را بفرستاد و بر زبان ايشان نهى كرد از سحر ، و وعيد و تهديد كرد بر آن .
آنگه وصف سحر باز نمود تا مردمان بدانند و اجتناب [ 122 - ر ] كنند . و غرض خداى تعالى و غرض ايشان از اين آن بود تا مردم احتراز و اجتناب كنند ، نه آن كه استعمال كنند ، و آن جارى مجراى اعلام و وصف ساير معاصى باشد كه خداى تعالى
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر را .
( 2 ) . دب ، آج ، لب را .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و از بى آبى .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ندارد .
( 5 ) . مب : بيرون آمده است .
( 6 ) . مج فرق .
( 7 ) . مب : بر انگشت .