امّا انواع سحر ، و آن كه گفتند : نوعى از او آن باشد كه مردم را بگرداند از صورتى به صورتى ، يا با حيوانى ديگر كند ، و احداث الوان و اجسام و چيزهايى كه در مقدور قادر به قدرت نباشد ، اعتقاد جواز آن كفر است براى آن كه قدح كند در اختصاص قديم تعالى به قادرى بر اجسام و اعراض مخصوصه ( 1 ) ، و نيز قدح كند در معجزات انبيا - عليهم السّلام .
و آنچه گفتند از چشم افساى و آن كه مردم را چيزى نمايد به خلاف راستى ، اين همه ( 2 ) باطل است و روا نشايد داشت براى آن كه مؤدّى بود با سفسطه و آن كه ما را به مدركات و مشاهدات وثاقت نباشد .
و امّا آنچه از باب ( 3 ) حيل و تلبيس و تمويه باشد آن را اصلى بود ( 4 ) و عقل ( 5 ) آن را بپذيرد ( 6 ) چون وجه او شناخته شود ، كردن و تعاطى آن فسق باشد . * ( وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ ) * ، در « ما » خلاف كردند . بهرى گفتند : ( 7 ) موصوله است به معنى الَّذي ، و روا بود كه عطف باشد بر « ما » في قوله : * ( ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ ) * ، و معنى آن باشد كه جهودان متابعت آن كردند كه شياطين حوالت بر سليمان كردند ، و نيز متابعت آن كردند كه فرود آوردند بر آن دو فريشته ، و شايد كه عطف بود بر سحر ، في قوله : * ( يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَما أُنْزِلَ ) * ، يعنى شياطين مردم را سحر مىآموزند و آنچه بر آن دو فريشته فرود آمد .
قولى دگر آن است كه : « ما » نفى است ، و تقدير چنين باشد كه : و ما كفر سليمان و لا انزل اللَّه السّحر على الملكين ، و اين تأويل روايت كردهاند از عبد اللَّه عبّاس و جماعتى مفسّران .
امّا « ملكين » در او خلاف كردند : در قراءت عبد اللَّه عبّاس و حسن بصرى « ملكين » است به كسر « لام » ، يعنى دو پادشاه بودند . و عبد اللَّه عبّاس را از اين آيت پرسيدند [ 121 - ر ] گفت : متى كان العلجان ملكين ( 8 ) ، آن دو علج ، يعنى آن دو خر ( 9 )
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مخصوص .
( 2 ) . مج ، وز : هم .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : از ابواب .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نبود .
( 5 ) . مر : هيچ عقل .
( 6 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نپذيرد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج ما .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر انّما كانا ملكين .
( 9 ) . دب : مرد .