مبلغى بستد . و اين حكايت براى آن آوردم تا بدانى كه سحرى كه آن را اصلى بود چنين باشد ، اين كردن و كار بستن كفر نيست ، فسق است .
امّا اعتقاد كردن ( 1 ) كه كسى بر خمى و جارويى ( 2 ) نشيند و برود و يا در هوا بپرد ، و اين انواع مستحيلات كه عقل قبول آن نكند كفر است ، براى آن كه تجويز آن قدح كند در معجزات پيغمبران - عليهم السّلام - و آنچه از باب تمويه و تلبيس باشد - چنان كه گفتم - تعاطى آن كردن فسق باشد .
و اصل كلمه در لغت از [ 120 - پ ] پوشيدگى است ، و شش را براى آن سحر گويند كه پوشيده باشد در شكم ، و سحر را براى آن گويند كه آخر شب كه صبح بر خواهد آمدن تاريكتر باشد ، و بيانى كه به حدّى رسد كه ديگران ندانند چنان بيان كردن سحر خوانند آن را ، براى آن كه وجه آن پوشيده باشد و هر كس چنان نداند گفتن . و از اين جاست حديث رسول - عليه السّلام - كه گفت :
ان من البيان لسحرا ،
و شعر نكورا سحر حلال خوانند ، به حلال آن خواهند كه سحر جادويى حرام است ، و سحر بيان حلال . و سحر به فتح « سين » ، مصدر باشد ، و به كسر « سين » اسم باشد ، و سحر نيز غذا باشد ، من قول الشّاعر :
أرانا موضعين لأمر غيب
و نسحر بالطَّعام و بالشّراب
و قال آخر ( 3 ) :
فان تسئلونا ( 4 ) فيم نحن فانّنا
عصا فيرمن هذا الانام المسحّر
و گفتند : مراد در ابيات به مسحّر و مسحور مخدوع است ، و اين قريبتر است و لا يقتر به معنى ابيات و اصل لغت .
و سحر آمده است به معنى علم به كارى پوشيده ، من قوله : يا أَيُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّكَ ( 5 ) . . . ، يعنى يا ايّها العالم ، و قوله : إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ ( 6 ) ، گفتهاند معنى آن است كه : من المخلوقين المحتاجين الى الغذاء .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : اعتقاد بستن .
( 2 ) . دب : جارو ، ديگر نسخه بدلها : جاروبى .
( 3 ) . مج ، وز ، دب : لبيد .
( 4 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 1 / 271 ) لسان ( 4 / 349 ) ، قرطبى ( 2 / 43 ) : تسألينا .
( 5 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 49 .
( 6 ) . سورهء شعرا ( 26 ) آيهء 153 .