باشد ، و قوله : * ( فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ ) * ، يعنى تشديد نكند و به مسامحت و مساهلت بستاند ، و مهلت دهد و تعجيل نكند و مانند اين ، و دهنده را فرمود كه او نيز به احسان دهد تعلَّل نكند و عشوه ندهد ، و دعوى عدم و اعسار نكند و ستاننده زيادت نخواهد ، بيانش حديث رسول - عليه السّلام - كه گفت :
من زاد بعيرا في ابل الدّيات و فرائضها فمن امر ( 1 ) الجاهليّة
، گفت : هر كه يك شتر بيفزايد در ديات و فرايض او از جمله كار جاهليان باشد .
آنگه گفت : * ( ذلِكَ ) * ، و آن اشارت است به جملهء آنچه رفت از بيان قصاص و حديث عفو و آداب دهنده و ستاننده ، اين جمله از خداى تعالى تخفيف و رحمت است ، تخفيف تكليف و نظر رحمت در حقّ بندگانش .
عبد اللَّه عبّاس مىگويد : براى آن چنين گفت كه اهل توريت را قصاص بود و ديت و عفو نبود ، و اهل انجيل را عفو بود و ديت وقود نبود ، حق تعالى اين امّت را تخصيص كرد ( 2 ) و تفضيل داد به اين سه چيز ، و از هر سه عفو نكوتر باشد ، اى عجب اگر عفو از مخلوق نكو باشد از خداى نكوتر باشد .
انس روايت كند كه : در عهد رسول - عليه السّلام - مردى مردى را بكشت . او را پيش رسول آوردند . رسول - عليه السّلام - او را به ولىّ مقتول داد ، آنگه گفت : هيچ ممكن باشد ( 3 ) كه عفوش كنى ؟ گفت : از دلم بر نيايد . گفت : ديت بستانى ؟ گفت :
نه ، جز كه قصاص كنم . رسول - عليه السّلام - گفت : پس تو مثل او باشى مرد گفت :
يا رسول اللَّه عفوش كردم .
و اهل علم اين را تأويل كردند بر دو وجه ، اعنى آن كه تو مثل او باشى . يكى آن كه : تو نيز چون او قاتل باشى نه آن كه چون او مأثوم باشى ، چه قصاص حقّ او بود .
وجهى دگر آن كه : چون قصاص كنى ، تو را بر او فضلى نبود ، پس در نفى فضل و مردمى ( 4 ) نو چون او باشى .
هامش
( 1 ) . مج ، وز : امن .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : اين آيت فرستاد .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : نباشد ، مب : هست .
( 4 ) . فق ، مب : مردى .