قوله ( 1 ) : * ( فَمَنْ عُفِيَ لَه مِنْ أَخِيه شَيْءٌ ) * ، بدان كه از جملهء آن كه خون به آن ساقط شود يكى عفو است ، چه طلب قصاص در قتل عمد و ديت در قتل خطابه اولياى مقتول است ، و حقّ ايشان است اگر جمله جمع شوند و اتّفاق كنند بر عفو ، سواء اگر قتل عمد باشد و اگر خطا قصاص يا ( 2 ) ديت ساقط شود ، و اگر بهرى ( 3 ) عفو كنند و بهرى ( 4 ) نكنند حكم آن است كه گفتيم كه نصيب ايشان ساقط شود و نصيب ديگران بماند .
و مفسّران و اهل معنى در معنى آيت خلاف كردند . قول بيشتر مفسّران اين است كه : * ( فَمَنْ عُفِيَ لَه مِنْ أَخِيه شَيْءٌ ) * ، اى ترك ، و اصل « عفو » ترك باشد ، و منه
قوله - عليه السّلام : احفوا الشّوارب و اعفوا اللَّحى ،
و يقال : عفا النّبت اذا كثر ، هم از اين جا [ 213 - ر ] باشد ، براى آن كه چون رها كنند از آن كه خورند و دروند بسيار شود ، و عفا الرّسم اذا درس ، هم از اين جا باشد ، براى آن كه تا متروك نبود مندرس نشود .
* ( مِنْ أَخِيه شَيْءٌ ) * ، از برادرش . گفتهاند : از برادر مقتول ، و آن كه معفوّ است قاتل است كه مطالب است به قصاص يا به ديت ، پس معنى آن است كه : هر كه را عفو كنند از جملهء قاتلان از خون برادر مقتولش يا برادر ولىّ خون ، به آن كه او را قصاص واجب بود از او به ديت قناعت كند و راضى شود .
* ( فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ ) * ، او كه طالب است و آخذ ديت طلب به معروف كند ، يعنى بر وجه و به قاعده بىتشديد و تحكّم و « بى زيادت .
* ( وَأَداءٌ إِلَيْه بِإِحْسانٍ ) * ، اين امر است آن را كه ديت مىدهد كه اين نيز اداء به احسان كند او را مىفرمايد كه در ستدن ( 6 ) بسازد ، و اين را مىفرمايد كه آنچه خواهد دادن به قاعده و نيكو دهد ، و اين قول حسن و مجاهد و قتاده و شعبى و ربيع و عطاست .
آنگه خلاف كردند در آن كه ولىّ مقتول را باشد كه ديت خواهد در قتل عمد بىرضاى قاتل . مذهب ما و مذهب ابو حنيفه و مالك آن است كه : نباشد او را كه در
هامش
( 1 ) . مج ، وز : قولهم .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : با .
( 4 - 3 ) . همهء نسخه بدلها : بعضى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : او .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : در رسيدن .