و واحد دهره ، كسى را كه در فنّ خود بىنظير باشد .
دوم ( 1 ) آن كه منفرد بود به الهيّت و استحقاق عبادت .
سوم ( 2 ) آن كه تجزّى و تبعيض بر او روا نباشد .
چهارم آن كه در صفات ذات منفرد است از قديمى و ديگر صفات . و اين جمله را چون تحقيق كنند مرجع با يك معنى بود ، و اين آن است كه منفرد است به صفت ذات ، و آن صفتى است كه هيچ ذات از ذوات او را مشاركت نكردهاند در آن ، و آن ما هو عليه في ذاته است كه مؤثّر است در مخالفت او ساير ذوات را ، و هم او اثر كردى در مماثلت اگر مثلى بودى او را مماثلت هم به آن كردى - تعالى علوّا كبيرا .
و هم چونين مضادّت ، اگر ضدّى بودى او را به اين صفت ( 3 ) كردى . پس آن هر سه قسمت داخل است در اين .
و تحقيق در توحيد آن است كه : او ذاتى است كه در صفت ذات و الهيّت به اين معنى كه گفتيم مشارك ندارد . پس در اين دو فايده بود : يكى اثبات او ، و دگر نفى امثال و اشكال ( 4 ) او ، تا آيت دليل بود بر بطلان قول ملحدان و ثنويان و ترسايان و طبايعيان ( 5 ) و مشبّهيان ( 6 ) .
* ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * ، [ لا ] ( 7 ) نفى جنس راست ، براى آن اسم را بنا كرد ( 8 ) با او بر فتح .
معنى آن است كه ، هر چه اثبات كردند از باب معبودان ( 9 ) همه منفى ( 10 ) است و صلاحيت الهيّت ندارند ( 11 ) و استحقاق عبادت ، مگر خداى - جلّ جلاله - كه موصوف است به اين صفت [ 187 - ر ] .
اين كلمت كلمت اخلاص است ، و سبب خلاص است ، و متمسّك به اين كلمت تمسّك به عروهء وثقى كرده باشد ، قوله تعالى :
هامش
( 1 ) . مب : دويم .
( 2 ) . دب ، آج ، لب : سيوم ، مج ، وز : سهام ، مب ، فق ، مر : سيم .
( 3 ) . آج ، لب : او راى مماثله هم به اين صفتها .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها از .
( 5 ) . مج ، وز : طبايعان ، آج : صابئان ، دب ، لب : طايعيان .
( 6 ) . آج ، لب : مشبهان .
( 7 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 8 ) . مر : بنا كردند .
( 9 ) . آج ، فق : آن .
( 10 ) . مر : منتفى .
( 11 ) . مر : ندارد .