خود صرف كنى .
رسول گفت : بار خدايا ! دانى كه چه مىخواهند از من . خداى تعالى گفت :
من اين كه ايشان مىخواهند بكنم ، و لكن اگر ايمان نيارند ايشان را عذابى كنم كه كس را از آن عذاب نكردهام .
رسول - عليه السّلام - گفت : بار خدايا ! من نخواهم ، رها كن تا من ايشان را دعوت كنم به مدارا روز به روز . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ، گفت : در خلق آسمان و زمين و آنچه از پس اين است [ 187 - پ ] ايشان را آياتى هست روشنتر و نافعتر از كوه صفا كه زر كنم .
اگر گويند : ايشان از او دليل نخواستند بر وحدانيّت خدا ، دليل خواستند بر صحّت نبوّت او ، اين جواب مطابق سؤال نيست ! جواب آن است كه گوييم : رسول - عليه السّلام - ايشان را دعوت مىكرد با ( 1 ) معرفت و عبادت خداى كه قادر باشد بر اين جمله ، و اين فعل او باشد ، و چون ايشان نظر كنند و بدانند كه اين جمله از فعل خداست و كس بر اين قادر نيست مگر او - تعالى - ايشان را علم به صدق او حاصل آيد . چون علم به صدق او حاصل شد ، علم به نبوّت او حاصل باشد .
قوله : * ( إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ، خداى - جلّ جلاله - در اين آيت هفت دليل ذكر كرد بر وحدانيّت خود :
اوّل خلق آسمان و زمين ، دوم ( 2 ) اختلاف شب و روز ، سوم ( 3 ) كشتى دريا بر ( 4 ) ، چهارم باران زمين زنده كننده ، پنجم انواع جانوران زمين ، ششم گردانيدن بادها ، هفتم ابر مسخر از ميان آسمان و زمين . در هر يكى دليلى ، بل دليلهاست بر وجود و وحدانيّت قديم - جلّ جلاله - و در هر يكى نعمتى بل نعمتهاست از خداى تعالى بر تو .
امّا خلق آسمان و زمين ، نعمت به او آن است كه خداى تعالى زمين به بساط و فراش و بستر و قرارگاه و خفتنگاه و مسكن و آمد و شد ما كرد ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج ، وز : تا .
( 2 ) . مب ، مر : دويم .
( 3 ) . مب ، مر : سيم ، مج ، وز ، دب ، آج ، لب : سهام .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دريا .