و اشهد من عوف حلولا كثيرة
يحجّون سبّ الزّبرقان المزعفرا
چون مردم را بسيار با خانهء كعبه بايد شدن ، يك بار براى طواف زيارت ، و يك بار براى طواف عمره و يك بار براى طواف النّساء و يك بار براى طواف الوداع آن را حجّ خواند ( 1 ) . * ( أَوِ اعْتَمَرَ ) * ، من العمرة ، و هى الزّيارة ، قال الشّاعر :
لقد سما ابن معمر حين اعتمر
مغزى بعيدا من بعيد و صبر
و اصل عمره در لغت اقامت بود جاى براى عمارت ، و در شرع بر دو وجه بود :
يكى عمرهء متمتّع كه اوّل لبّيك به عمره زند ( 2 ) ، چون از آن حلال شود لبّيك به حجّ زند ( 3 ) و آن فرض آنان باشد كه نه از حاضران مسجد الحرام باشند ، و حدّش آن بود كه از خانهء او تا به مكّه بيست و هشت ( 4 ) ميل بيشتر باشد ، و آنان كه از حاضرى المسجد الحرام باشند فرض ايشان قران يا افراد بود .
و ديگر عمرهء مبتوله ، و آن عمرهء مفرده باشد . و آن همه وقت شايد كردن ، و فاضلتر وقتى در ماه ( 5 ) رجب بود .
* ( فَلا جُناحَ عَلَيْه ) * ، اى لا حرج عليه و لا اثم ، بزه اى نباشد او را ، و اصله من جنح اذا مال ، قال اللَّه تعالى : وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها ( 6 ) .
* ( أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ) * ، و تقدير چنان است كه : يتطوّف بهما ، « تا » را « طا » كردهاند براى قرب مخرج ، و آنگه در « طا » ادغام كرده ، و ظاهر اين لفظ در اباحت و رخصت استعمال كنند ، و اگر چه واجب و ندب ( 7 ) مشارك باشند در اين حكم . و از اين جا خطا افتاد آنان را كه پنداشتند كه ندب است ، و اين خطاست ، اعنى ظنّ ايشان براى آن كه اگر بر ظاهر موضوع حمل كنند اباحت فايده دهد ، و اين محال است در باب عبادات .
دگر آن كه : واجب و سنّت در اين باب مشاركاند او را ، اعنى في رفع الجناح عليه ، انّما حق تعالى به اين لفظ فرمود براى آن كه قومى اعتقاد كرده بودند كه در
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : خوانند .
( 3 - 2 ) . مر : زنند .
( 4 ) . كذا در اساس و همهء نسخهها ، در منابع ديگر چهل و هشت ميل گفتهاند . رك : چاپ شعرانى ( 1 / 393 ) .
( 5 ) . مج ، وز : درگاه .
( 6 ) . سورهء انفال ( 8 ) آيهء 61 .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز فق : نذر .