دگر خبر جابر ، و آن كه رسول - عليه السّلام - چون حجّ كرد به صفا و مروه رسيد و سعى كرد ، گفت :
انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه فابدؤا بما بدأ اللَّه به ،
آنگه بر صفا شد و در خانه نگريد ( 1 ) .
و از عبد اللَّه عبّاس روايت است كه : او جماعتى را ديد كه سعى مىكردند ، گفت : هذا ما ورّثتكم امّكم امّ اسمعيل ، گفت : اين آن است كه مادرتان به ميراث به شما رها كرد - مادر اسماعيل . چون تشنه شد بر كوه صفا دويد ، و در وادى نگريد تا كس را بيند . از آن جا فرود آمد و بدويد و بر مروه شد ، بنگريد كس را نديد . تا هفت بار همچونين كرد ، خداى تعالى در مناسك حجّ واجب كرد موافقت او را . چون به بطن الوادى رسد ( 2 ) مستحب آن است كه به هروله برود ( 3 ) و گويد : ربّ اغفر و ارحم و تجاوز عمّا تعلم انّك انت الاعزّ الاكرم .
اهل اشارت گفتند : اشارت در سعى به آن است كه سائل محتاج چون به در خانهء مخدوم و مقصود رسد ، نيارد هجوم كردن و به يك بار فراز شدن ، متردّد مىباشد و آمد شد ( 4 ) مىكند انتظار دستور را . حاجّ همچونين كند [ 182 - پ ] پيش از آن كه در خانه شود ، تا تشبّه كرده باشد به سايل محتاج كه گرد در سراى پادشاه مىگردد و طواف مىكند تا كه باشد كه بارش دهد ( 5 ) .
* ( فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ ) * ، اى قصد الكعبة ، هر كه او حجّ خانه كند ، يعنى قصد كعبه كند . و حجّ در لغت قصد باشد ، و در شرع نيز قصد باشد جز كه قصدى مخصوص بود در وقتى مخصوص به جاى مخصوص براى اداى مناسكى مخصوص ، و اين از اسماء مخصوصه باشد ( 6 ) ، چون صوم و شاعر گفت :
لراهب يحجّ بيت المقدس
ذي برجد و مقلد ( 7 ) و برنس
محمّد جرير گفت : حجّ كثرت اختلاف باشد با جاى ، كما قال المخبّل السّعدىّ :
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نگريست .
( 2 ) . دب ، آج ، مب ، مر : رسيد .
( 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : بدود .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : شدى .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : دهند .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب از آسمان ، مر از اسماء .
( 7 ) . مج ، وز ، دب ، فق ، مر : منفد ، آج : قفده ، لب : منعد .