گفت : بلى ، هر مكروهى كه به مرد رسد آن مصيبت باشد .
و ابو هريره روايت كند كه رسول - عليه السّلام - گفت ( 1 ) : چون دوال نعل يكى از شما بگسلد ، بايد تا استرجاع كند و از خداى عوضش بخواهد ، كه اگر [ 177 - ر ] خداى ميسّر نكند ميسّر نشود ، آنگه او بىبرگ بماند .
انس مالك گويد كه : رسول - عليه السّلام - زنى را ديد كه بر كودك ( 2 ) مىگريست ، او را گفت :
اتّقى اللَّه و اصبري ،
از خداى بترس و صبر كن . زن گفت :
مصيبت ( 3 ) تو را درد نمىكند ، رسول - عليه السّلام - بگذشت . او را گفتند : اين را نشناختى همانا ، گفت : نه . گفتند : اين رسول خداست ، بر اثر ( 4 ) بدويد و تضرّع كرد و توبه كرد و گفت : يا رسول اللَّه ! نشناختم تو را ، اكنون فرمانبردارم ، صبر كنم و احتساب كنم .
رسول - عليه السّلام - گفت :
الصّبر عند الصّدمة الاولى ،
گفت : صبر بنزديك زخم اوّل بايد كردن ، بيان كرد كه : هر چه مصيبت سختتر باشد ، صبر كردن بر او مزدتر ( 5 ) باشد .
ذو النّون مصرى گويد : به گورستانى بگذشتم ، زنى را ديدم با جمال گورى چند ( 6 ) پيش گرفته مىگريست و اين بيتها مىخواند .
صبرت و كان الصّبر خيرا مغبّة
و هل جزع يجدي علىّ فأجزع
صبرت على ما لو تحمّل بعضه
جبال شرورى اصبحت تتصدّع
ملكت دموع العين ثمّ رددتها
الى ناظري فالعين فى القلب تدمع
او را گفتم : چه مصيبت رسيده است تو را ؟ گفت : عجبتر مصيبتى دو پسرك داشتم كه همه سلوت دل من ايشان بودند ، پدرشان روزى گوسپندى بكشت و كارد آن جا رها كرد و او برفت ، و من مشغول شده بودم . پسر مهترين كهترين را گفت : بيا تا من تو را بگويم كه پدرم گوسپند ( 7 ) چگونه كشت ، آنگه او را دست و پا ببست و بخوابانيد و كارد بر گلوى او بماليد و او را بكشت . چون ( 8 ) خبر يافتم و بانگ بر او
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : كودكى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها من .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر او .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مزد بر او بيشتر .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر در .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر را .
( 8 ) . دب ، آج ، لب من .