بهشت نخواهم رفتن ، مرد دل خوش گشت .
صحابه گفتند : يا رسول اللَّه ! اين او راست خاصّ ، يا ديگران را همين حكم است ، گفت : لا بل جملهء مسلمانان را چون صبر و احتساب كنند .
ثابت بنانى گويد : اين مرد عثمان مظعون بود ( 1 ) ، هم انس روايت كند كه : در صحابه رسول - صلَّى اللَّه عليه و إله - مردى بود كنيت او بو طلحه ( 2 ) ، پسرى داشت سخت نجيب و زنى داشت سخت صالحه و عاقله نام او امّ سليم . اين پسر بيمار بود و ضعيف شد . شبى از شبها ابو طلحه به مسجد رفت به نماز ، پسر فرمان يافت . مادر برخاست و كودك را در خانه برد و بنهاد ، و برخاست و ديگ بپخت و طعام راست كرد . مرد در آمد ، گفت : بيمار چون است ؟ گفت : از امشب ساكنتر هيچ شب نبود ، آنگه طعام پيش آورد تا نان بخوردند و جامهء خواب بياوردند و بخفتند ، و مرد خلوت ساخت با زن .
چون آخر شب بود ، و مرد خواست تا بيرون رود ، زن گفت : يا با طلحة ، نبينى كه فلانان عاريه اى از كسى بستدهاند و مدّتى بداشته و به دو تمتّع كرده ، اكنون چون خداوندش باز مىخواهد ( 3 ) ، خشم مىآيد ايشان را و اظهار كراهت و جزع مىكنند ؟
گفت : بىخرد مردمانند و بىانصاف ! گفت : اكنون بدان كه پسر تو عاريه اى بود ( 4 ) از خداى ( 5 ) تعالى ، به ما داد مدّتى ، اكنون باز ستد . از حقّ ما آن است كه رضا و تسليم كار بنديم . مرد گفت : نيكو مىگويى ، * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * [ 178 - ر ] و الحمد للَّه .
بامداد چون پيش رسول رفت ، رسول - عليه السّلام - او را گفت :
بارك اللَّه [ لكما ] ( 6 ) في ليلتكما ،
خداى شب دوشين مبارك گرداناد بر شما ، خداى تعالى او را پسرى ديگر بداد و عقبش از او بماند .
روز احد زنى مىآمد سه كشته ( 7 ) بر شترى بسته به پيغامبر - عليه السّلام و الصّلوة - بگذشت . رسول - عليه السّلام - گفت : اينان كهاند ( 8 ) از تو ؟ گفت : برادرم و پسرم و
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر حسن بصرى روايت كند كه : ثواب صابران نه چندان است كه او را وصف توان كرد ، قوله تعالى : * ( إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ) * [ سورهء زمر ( 39 ) آيهء 10 ] .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : ابو طلحه .
( 3 ) . دب : مىخواند ، مر : باز مىگيرد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : عاريت بود .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب : بود خداى .
( 6 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 7 ) . مج ، وز : سر كشته ، همهء نسخه بدلها را .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چه كساند .