گفت معنى آن كه خداى تعالى گفت : * ( بَلْ أَحْياءٌ ) * ، آن است كه « سيحيون » ، ايشان زنده خواهند شدن به قيامت عند آن كه خلقان را حشر كنند .
و بعضى ديگر گفتند : مراد به حيات ايشان آن است كه ، ذكر ايشان و نام ايشان در دنيا بماند ، به مثابت آن باشد كه زنده باشند ( 1 ) . و ظاهر آيت دليل قول اوّل مىكند كه حق تعالى مىگويد : * ( بَلْ أَحْياءٌ ) * ، و معنى آن است كه : بل هم احياء ، و در دگر ( 2 ) آيت تصريح كرد به ذكر آن كه : روزى مىخورند ، شادمانهاند به آنچه خداى به ايشان مىدهد ، و اين لايق نباشد به روح بىجسم .
در خبر است از رسول - صلَّى اللَّه عليه و إله - كه : خداى تعالى شهيد را شش خصلت بدهد عند آن كه اوّل قطره از خون او بر زمين آيد : جملهء گناهانش عفو بكند ، و جاى او در بهشت به او نمايد ، و جفتى از حور العين به او دهد ، و از فزع اكبرش ايمن گرداند ( 3 ) ، و از عذاب گور ايمن باشد ، و به حليت ايمانش بيارايند .
و در خبرى ديگر نه خصلت : و تاج وقار بر سرش نهند ، و آن تاجى بود از ياقوت سرخ ، و هفتاد و دو جفت او را از حور العين بدهد ، و شفاعتش قبول كند ( 4 ) در ( 5 ) هفتاد كس از خويشانش ، و راوى خبر عباده صامت است از رسول - عليه السّلام .
و ابو هريره روايت كند از رسول - صلَّى اللَّه عليه و إله - كه او گفت : زمين از خون شهيد خشك ( 6 ) نشده باشد تا دو حورى ( 7 ) از بهشت بشتابند به مانند دو مرغ كه بچّهء ايشان بر زمين افتاده باشد ، هر يكى با حلَّه اى از حلَّههاى بهشت ، قيمت هر حلَّه اى ( 8 ) بيشتر باشد از دنيا و هر چه در دنيا هست ( 9 ) .
و هم ابو هريره روايت كند كه : مثل مجاهد مثل نماز كن و ( 10 ) روزه دار است آن
هامش
( 1 ) . وز ، لب : باشد ، همهء نسخه بدلها چنان كه شاعر گفت :ذكر الفتى عمره الثّاني و لذّته
ما فاته و فضول العيش اشغال( 2 ) . مج ، وز : و ذكر آيت .
( 3 ) . مج ، وز : گردانيد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز دب : كنند .
( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تا .
( 6 ) . مج ، وز : تر .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : حور العين .
( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بهشت كه بهاى ايشان .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : از هر متاعى كه در دنيا است .
( 10 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مر : ندارد .