كلّ حال .
امّا تأويل اين خبر سؤال ممتنع نبود كه از زبان قوم باشد ، چنان كه : أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ( 1 ) . . . ، و تفسير :
انا جليس من ذكرني
، مبالغت باشد در علم به احوال بندگان .
و در خبر هست كه : خداى تعالى وحى كرد به موسى عمران ( 2 ) ، گفت : يا موسى ! چون ذكر من كنى بايد كه اندامهاى تو از خوف من لرزان باشد ، و دلت از عقاب من ترسان باشد ، و به معرفت من به غايت ، سكون و اطمينان باشد ، و چون مرا خوانى دلت بايد تا پيشرو زبانت بود ، و زبانت وراى دلت باشد ، و چون از پيش من بايستى مقامت بايد تا مقام ذليلان و اسيران و حقيران باشد ، و آنگه به مذمّت و ملامت با خويشتن گرد ( 3 ) كه به ملامت تو اوليترى . و چون با من مناجات كنى ، به دلى حزين ( 4 ) موافق و زبانى راستيگر ( 5 ) صادق مناجات كن .
قوله : * ( وَاشْكُرُوا لِي ) * ، حدّ شكر بيان كرديم كه اعتراف باشد به نعمت منعم با ضربى تعظيم او ، و آن اعتراف همچونين به دل باشد و به زبان و به جوارح . و اصل اعتراف به دل است ، براى آن كه اگر به زبان و جوارح معترف بود و به دل نبود منافق باشد . و اگر به دل ( 6 ) بود ، از زبان و جوارح مجزى باشد .
و اما اعتراف به زبان براى نعمت مخلوق بايد تا او بداند كه شاكر است ، و نيز در نعمت خداى تا مردمان اقتدا كنند . امّا به جوارح به انواع عبادت باشد ، و اين غايت شكر بود ، و اين بر نعمت هيچ منعم نباشد مگر بر نعمت خداى - جلّ جلاله - كه آن اصول نعم باشد : از حيات و قدرت و نفرت و شهوت و كمال عقل ، و استقصاى كلام در اين باب در دگر ( 7 ) آيات بيايد - ان شاء اللَّه .
آنگه مؤكّد كرد بقوله : * ( وَلا تَكْفُرُونِ ) * ، يعنى در ساير اوقات خالى مباشى از شكر نعمت من ، و اظهار آن بر خويشتن و احتراز كردن از پنهان داشتن آن ، كه در خبر چنين آمده است كه :
من ذكره فقد شكره و من كتمه فقد كفره
[ 174 - پ ] .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 143 .
( 2 ) . دب . موسى بن عمران .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گردى .
( 4 ) . دب و .
( 5 ) . مج ، لب ، فق ، مب ، مر : راستگير ، دب ، وز ، آج : راستگر .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها معترف .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ذكر .