كنم ، گفتم : مرا بارى تشنه است ، اگر شربه اى ( 1 ) آب سرد بودى ( 2 ) ! او دست در هوا دراز كرد و قدحى آب بگرفت از هوا مشعشعا بالثّلج ، برف در او افگنده ، و بجنبانيد و پيش من داشت . من عجب بماندم ، گفتم : يا هذا ، اين پايه از كجا يافتى ؟ گفت : اذكره فى الخلوات يذكرني فى الفلوات .
ربيع انس در اين آيت گفت : انّ اللَّه ذاكر من ذكره و زائد من شكره و معذّب من كفره ، گفت : خداى تعالى ياد كند آن را كه او را ياد كند ، و زيادت كند آن را كه شكر او كند ، و عذاب كند آن را كه كفران نعمت او كند .
سفيان عيينه گفت : در اخبار چنين خواندهام كه ، خداى - جلّ جلاله - گفت :
من بندگان خود را آن دادم كه اگر جبريل و ميكايل را دادمى ، حقّ ايشان را گزارده بودمى ، بقولى لهم : * ( فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ ) * .
و به موسى بن عمران وحى كرد كه : يا موسى ! دشمنان مرا بگو تا مرا ياد نكنند كه چون ايشان مرا ياد كنند من ايشان را ياد كنم ، و ياد كرد من ايشان را به لعنت بود .
حق تعالى در اين آيت جمع كرد از ميان ذكر و شكر . و ذكر او از سه گونه بود :
به دل و به زبان و به جوارح ( 3 ) .
امّا ذكر به دل از دو گونه بود : يكى نظر و فكر باشد ، و آن سر ( 4 ) و اصل عبادات است كه همه را بنا بر آن است ، چو سكون نفس ( 5 ) و طمأنينهء دل در آن است ، قوله تعالى : أَلا بِذِكْرِ اللَّه تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ( 6 ) ، و اين آن واجب است كه بنده از همهء واجبات خالى بود در وقتى دون وقتى ، و از وجوب اين خالى نبود ، اعنى نظر ، [ 173 - پ ] لا جرم چنين فرمود : عليه السّلام :
تفكر ساعة خير من عبادة ( 7 ) سنة .
وجه دوم آن بود كه : تفكّر كند در وعد و وعيد و ثواب و عقاب تا داعى باشد او را بر فعل طاعت و صارف باشد از فعل معصيت ، و توبه داخل باشد در اين جمله براى
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : شربتى .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : سردده چون من اين بگفتم .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و اركان .
( 4 ) . مج ، وز : نيز ، دب ، مب : صرف ، آج ، لب ، فق ، مر : شرف .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : سكون النّفس .
( 6 ) . سورهء رعد ( 13 ) آيهء 28 .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، مب ، مر ستّين ، فق ، مب سنين .