وجهى ديگر آن است كه : استثناى منقطع است ، و در وجوه پيشين متّصل بود ، و معنى او در اين وجه لكن باشد ، و تقدير كلام چنين بود ( 1 ) : لئلَّا يكون للنّاس كلَّهم عليك حجّة الَّا الظَّالمين ، يعنى الجاحدين المعاندين ، و اين چنان بود كه يكى از ما [ 169 - پ ] گويد : تو را بر من حقّى نيست ، الَّا كه ظلم كنى ، و تو را حجّتى نيست بر من الَّا مزوّرى كه در دست دارى ، و ظلم حقّ نبود و مزوّر حجّت نبود . پس استثنا منقطع بود ، و استثناى منقطع آن بود كه مستثنى نه از جنس مستثنى منه بود ، كقولهم :
ما بالدّار احد الا وتد ، و كقول الشّاعر :
و بلدة ( 2 ) ليس لها انيس
الَّا اليعافير و الَّا العيس
و اين قول فرّاء و مؤرّج است .
قولى ديگر آن است كه : * ( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ ) * ، يعنى اليهود ، تا جهودان را بر تو حجّت نباشد به آن معنى كه ايشان در توريت يافتند كه پيغامبر آخر زمان را قبله بگردانند از بيت المقدس به كعبه ، و اين علامت را توقّع مىكردند فيما بينهم . چون رسول - عليه السّلام - مدّتى به بيت المقدس نماز مىكرد ، گفتند : ديدى كه نه رسول خداست كه قبلهء او بنگردانيدند تا آنگه كه آيت تحويل قبله آمد ، و خداى تعالى قبله بگردانيد ايشان را يقين حاصل آمد ( 3 ) . پس از آن جحود و عناد كردند رؤسا و احبار ايشان ، حق تعالى - جلّ جلاله - استثنا كرد رؤساى معاند را ، و ايشان را ظالم خواند ، و اين وجهى لطيف است .
قولى ديگر ابو عبيده گفت : « الَّا » به معنى « واو » عطف است ، و تقدير آيت و معنى او چنين بود : لئلَّا يكون للنّاس اى لليهود عليكم حجّة و لا للَّذين ظلموا ، يعنى كفّار قريش ، تا نه جهودان را و نه مشركان عرب را بر تو حجّتى باشد . و گفت : شاهد اين قول و حجّت او قول شاعر است ، يعنى در « الَّا » به معنى « واو » عطف .
ما بالمدينة دار غير واحدة
دار الخليفة الَّا دار مروانا
يعنى ، و دار مروان ، و قال اخر :
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر كه .
( 2 ) . اساس : « و موضع » بوده كه در حاشيه به خط كاتب اصلى تصحيح شده است .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شد .