آنگه گفت : * ( وَإِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ) * ، گروهى از ايشان حق مىدانند و پنهان مىكنند ، و اين جماعتى رؤساى ايشان بودند به طمع رياست و طعمه اى كه ايشان را بود از عامّه ، اين پنهان مىداشتند و جماعتى اندك بودند ، چه بر جماعت بسيار روا نبود كتمان آنچه دانند .
مفسّران در « حقّ » خلاف كردند كه مراد چيست به حقّ . بعضى گفتند : مراد قبله است ، و اين قول ربيع است و جماعتى مفسّران .
و قول ديگر آن است كه : محمّد است - صلَّى اللَّه عليه و إله - و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و مجاهد و قتاده . و ابو روق راوى خبر گويد : عبد اللَّه بن ابي بكر الانصارىّ از صفيّه بنت حيىّ بن اخطب گفت كه : پدرم حيىّ اخطب و عمّم ابو ياسر بن اخطب چون رسول - عليه السّلام - به مدينه آمد ، حديث رسول مىكردند و مىگفتند :
اين آن پيغامبر باشد كه ما نعت و صفت او در توريت خواندهايم ، يا نباشد ؟ و رسول - عليه السّلام - به قبا فرود آمده بود . گفتند : فردا برويم و ببينيم او را و حديث او بشنويم و علاماتى كه يافتهايم در توريت بنگريم .
آنگه بگاه ( 1 ) بامداد ( 2 ) برخاستند و برفتند . نماز شام باز آمدند دلتنگ و گرفته ( 3 ) . من پيش ايشان ( 4 ) رفتم . با من ننگريدند ( 5 ) با آن كه مرا بغايت دوست داشتند .
آنگه عمّم با پدرم گفت : او هست . پدرم گفت : آرى ! به خداى كه توريت بر موسى انزله كرد . عمّم گفت : در دل خود چگونه مىيابى او را ؟ گفت : عداوته ما بقيت ، دشمنى او ( 6 ) مىيابم تا زنده باشم . من بدانستم كه حديث رسول - عليه السّلام - مىكنند .
عبد اللَّه بن قدامة بن صخر روايت كند كه : چون رسول - عليه السّلام - به مدينه آمد ، پدرم گفت : بيا تا برويم و اين مرد را ببينيم و سخن او بشنويم . بيامديم او را يافتيم با جماعتى صحابه و نيز جماعتى جهودان حاضر آمده بودند و پدرى و پسرى بيمار با او بود در جملهء جهودان . رسول - عليه السّلام و الصّلوة - روى به آن جهودان
هامش
( 1 ) . اساس : به صورت « پگاه » هم محتمل است .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : بامداد پگاه .
( 3 ) . مج ، مر : كوفته .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : او .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : ننگريستند ، مر : بنگريستند .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر را .