بنزديك معتزليان چنان است كه : تأخير البيان عن وقت الخطاب روا نبود ، و ايشان در تفسيرهاى خود چونين ( 1 ) مىآرند ( 2 ) ، و ايشان از طبقات اوّلند ، و اين هر دو قول از ايشان تصريح است به جواز تأخير بيان از وقت خطاب به وقت حاجت ، چنان كه قاعدهء مذهب ماست .
بعضى دگر گفتند : معنى روى در آسمان گردانيدن استيذان بود ، تا اگر جبريل آيد و دستورى دهد ( 3 ) بخواهد و سؤال كند ، او سؤال ناكرده جبريل آمد كه سؤالت كفايت كردند ، * ( فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ) * .
امّا قوله تعالى : * ( قِبْلَةً تَرْضاها ) * مجرّدّ رضاى او نبود ، مگر آن كه رضاى او موافق بود مصلحت را چون رضاى او موافق صلاح او و مكلَّفان بود در تكليف ، حق تعالى اجابت كرد ( 4 ) و تصريح به مراعات رضاى او كرد ، چه اعتبار مصلحت خود معلوم بود چون ( 5 ) حاجت نداشت به ذكر كردن .
بعضى دگر گفتند : رسول - عليه السّلام - دانست به اعتبار حال كه چون قبله كعبه بود ، اهل مكه و عرب به ايمان و اجابت رسول - عليه السّلام - نزديكتر باشند ، براى آن ميل به كعبه كرد ، و اين نيز هم به شرط مراعات مصلحت بود .
آنگه بيان كرد به وقت حاجت كه : * ( فَوَلِّ وَجْهَكَ ) * ، روى برگردان به جانب مسجد الحرام ، و اگر چه ذكر روى كرد مراد جمله او بود ، و لكن روى را در اين باب اختصاصى داد كه توجّه از وجه است ، و چون به جانبى باشد ( 6 ) همهء اندام بر سبيل تبع به آن جانب بود . پس تخصيص روى به اين سبب كرد .
امّا « شطر » ، عبد اللَّه عبّاس و مجاهد و قتاده گفتند : اى نحوه ، يعنى به جانب مسجد الحرام ( 7 ) ، و شطر الشّى ، ناحيته و جانبه باشد ، قال الشّاعر :
فاظعن بالقوم شطر الملو
ك حتّى اذا خفق المجدح
اى نحوهم ، و نصب او بر ظرف است .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : چنين .
( 2 ) . دب : مىآورند ، مب ، مر : آوردهاند .
( 3 ) . دب ، مر تا .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گر بود .
( 5 ) . مر كه ، آج ، لب ، فق ، مب : چو ، مج ، وز : ندارد .
( 6 ) . مج : دارد .
( 7 ) . مر كن .