به يك گواه حكم نكنم . قنبر را بياورد تا گواى ( 1 ) داد . گفت : به گواى ( 2 ) بنده حكم نكنم . امير المؤمنين ( 3 ) - عليه السّلام - گفت :
قبّحك اللَّه يا شريح لقد جرت في حكمك ثلاثا ،
در اين حكم سه بار جور كردى . گفت : چگونه ؟ گفت : ندانى كه از امام گواه ( 4 ) نخواهند ، كه امام در دين خداى مأمون باشد ، و قول او در دين حجّت باشد ، پيشتر از اين ، دگر گفتى : به گواى ( 5 ) حسن حكم نكنم و به قول من ، و رسول - عليه السّلام - گفت مرا روز خيبر كه : خداى تعالى هر قرشى را قوّت هفت مرد داد كه نه از قريش باشند ، و تو را قوّت هفت قرشى داد . و روز استرجاع خالد كه بر او به فسق گواى ( 6 ) دادم به گواى ( 7 ) من تنها حكم كرد ، گفت : گواى ( 8 ) مردى از قريش به گواى ( 9 ) هفت مرد باشد كه نه از قريش باشند ( 10 ) ، و گواى ( 11 ) تو اى على ، گواى ( 12 ) هفت قرشى است . دگر گفتى : به گواى ( 13 ) بنده حكم نكنم ( 14 ) ، ندانى كه تا گواى ( 15 ) بنده بشنوند لسيّده و لا يقبل عليه ، براى او مقبول باشد بر او مقبول نباشد ، پس از اين نگر تا هيچ حكم نكنى تا مرا خبر ندهى . اين خبر باقر - عليه السّلام - روايت كرد از پدرانش - عليهم السّلام . و ابو زهير روايت كرد كه : رسول - عليه السّلام - ما را خطبه كرد به ناوهء طايف - و آن جايى است به طايف - در آن جا گفت : نزديك است كه شما اهل بهشت را از اهل دوزخ بشناسى ، و نيك را از بد بدانى . گفتند : به چه يا رسول اللَّه ؟ گفت : به ثناى نيكو و ثناى بد ، انتم شهداء للَّه بعضكم على بعض ، شما گواهان خدايى بهرى بر بهرى . * ( وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً ) * ، و رسول من كه محمّد است بر شما گواه ( 16 ) باشد به آنچه كردى ، و شرح آن بيايد في قوله : وَجِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً ( 17 ) - ان شاء اللَّه .
قوله : * ( وَما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها ) * ، در او چند قول گفتند : محمّد بن جرير گفت : معنى آن است ( 18 ) : و ما جعلنا تحويل القبلة الَّتي كنت عليها ، تقدير مضافى كرد ، يعنى ما نكرديم تحويل آن قبله كه تو بر آن بودى يعنى بيت المقدّس ،
هامش
( 15 - 13 - 12 - 11 - 9 - 8 - 7 - 6 - 5 - 4 - 1 ) . دب : گواهى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : گواهى .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر على .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : نه قرشى باشند .
( 14 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر اين قدر .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها : گواه .
( 17 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 41 .
( 18 ) . همهء نسخه بدلها كه .