- عليه السّلام . و لازم است امّت را عمل كردن به اجماع چنان كه به قول رسول - عليه السّلام . پس براى اين « على » گفت فى الموضعين جميعا ، اعنى در حقّ امّت و رسول ، و اين جمله عند تأمّل همه دليل مىكند بر آن كه آيت مخصوص است به معصومان ، و اجماع براى قول ايشان حجّت است .
و نيز اين خبر كه ابىّ كعب روايت مىكند كه : يك روز رسول - عليه السّلام - نشسته بود . جنازه اى بگذرانيدند ، گفتند : جنازهء فلان است . حاضران گفتند : نعم الرّجل ، و ثناى گفتند ( 1 ) هر يكى . رسول - عليه السّلام - گفت :
وجبت ،
واجب شد .
ديگرى بر آوردند . گفتند : جنازهء فلان است . حاضران گفتند : بئس الرّجل ، بد مردى بود اين . رسول - عليه السّلام - گفت :
وجبت .
ابىّ كعب گفت : يا رسول اللَّه ! چه معنى دارد دوبار گفتى
وجبت ؟
چه واجب شد ؟ گفت : قوله تعالى : * ( لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ) * و معنى از دو وجه بيرون آيد از او : يكى آن كه : وجبت الشّهادة و وقعت موقعها ، گواى ( 2 ) به جاى خود افتاد ، و يكى دگر آن كه : وجبت لاحدهما الجنّة و للاخر النّار ، يكى را بهشت واجب شد و يكى را دوزخ به گواى ( 3 ) شما . گفتند : اين دليل است بر آن كه گواى ( 4 ) در دنيا باشد ، و روا بود كه امير المؤمنين ( 5 ) و حسن و حسين - عليهم السّلام - در آن جمله بوده باشند .
و در خبر مىآيد كه يك روز امير المؤمنين ( 6 ) - عليه السّلام - نشسته بود در مسجد كوفه . عبد اللَّه بن قفل التّيمىّ بگذشت درع طلحة ، عبد اللَّه پوشيده . على - عليه السّلام - گفت :
هذه درع طلحة اخذتها غلولا يوم البصرة
گفت : اى عبد اللَّه ! اين درع طلحه است كه روز كارزار ( 7 ) بصره توبه غلول و خيانت [ 161 - ر ] بر گرفته اى . او منكر شد ، گفت : بيا تا به حاكم شويم كه تو براى حكومت نصب كرده اى يعنى شريح .
به حكومت پيش شريح رفتند . امير المؤمنين دعوى بكرد . عبد اللَّه انكار كرد .
حاكم گواه خواست . امير المؤمنين ( 8 ) حسن على را بياورد تا گواى ( 9 ) داد . شريح گفت :
هامش
( 1 ) . دب ، مب : ثنا مىگفتند .
( 9 - 4 - 3 - 2 ) . همهء نسخه بدلها : گواهى .
( 8 - 6 - 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر على .
( 7 ) . دب : كالزار / كارزار .