يكى براى آن كه : تا رسول - عليه السّلام - توطين نفس كند و دل بر آن بنهد كه ايشان اين خواهند گفتن ، چون بگويند سختش نيايد بر حدّ آن كه او بى خبر بوده باشد . دگر : تسليت رسول - عليه السّلام - كرد بقوله : * ( سَيَقُولُ السُّفَهاءُ ) * ، گفت :
سفيهانند و از سر سفه سخنى خواهند گفتن تا دل از آن خوش دارى .
وجهى دگر آن كه : تا معجزه اى باشد رسول را - عليه السّلام - كه چون خبر دهد از غيبى كه در مستقبل ايّام خواهد بودن ، و مخبر ( 1 ) وفق خبر آيد ، اين معجز باشد و دليل صدق او كند در آن كه ( 2 ) گويد . و « سفيه » ضدّ حليم ( 3 ) باشد ، و سفه خفّت بود ، در لغت مرد سبكسار را سفيه گويند .
مفسّران خلاف كردند در آن كه اين سفيهان كه بودند ، عبد اللَّه عبّاس گفت :
مشركان بودند كه چون حق تعالى قبله بگردانيد ، ايشان گفتند : محمّد متردّد گشت ، گاه روى به بيت المقدّس مىكند ، و گاه روى به كعبه مىكند ، چون سرگشته اى شده است در كار خود ، اين كافران مكّه گفتند ، و مانند اين روايت است از حسن بصرى .
قول ديگر آن است كه : اين سفيهان جهودانند كه چون رسول - عليه السّلام - روى از بيت المقدّس با حرم مكّه آورد ، طعن زدند و ايشان را خوش نيامد ( 4 ) ، گفتند : محمّد چرا از اين قبله روى برگردانيد ؟ و اين قبله پيغامبران مقدّم است ، اگر بر اين قبله بماندى همانا آن پيغامبر آخر زمان بودى كه ما نعت و صفت او در توريت و انجيل خواندهايم ( 5 ) ، و اين قول مجاهد و قتاده و سفيان است و يك روايت است از عبد اللَّه عبّاس .
سدّى گفت : مراد منافقانند و جهودان كه چون رسول - عليه السّلام - روى از بيت المقدّس با مسجد الحرام كرد طعن زدند و گفتند : اشتقاق ( 6 ) الرّجل الى بلده و مولده ، محمّد را ياسهء ( 7 ) مكّه مىباشد كه شهر و مولد اوست ، براى آن روى در نماز به او كرد .
هامش
( 1 ) . مر بر .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : آنچه .
( 3 ) . لب ، فق ، مب : عليم .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : يافتهايم ، مر : يافتيم .
( 6 ) . دب ، لب ، فق ، مب : اشتياق .
( 7 ) . دب : اياسه .