احببته من عبادي ،
گفت : اخلاص سرّى از سرهاى من است ، در دل آن بنده نهم كش دوست دارم .
ابو ذرّ غفارىّ گفت كه ، رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت :
انّ لكلّ حقّ حقيقة و ما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتّى لا يحبّ ان يحمد على شىء من عمل اللَّه ،
گفت : هر حقّى را حقيقتى است ، و بنده به حقيقت اخلاص نرسد تا چشم از آن بنيفگند كه او را مدح كنند بر كارى كه براى خدا كند .
سعيد جبير گفت : اخلاص آن باشد كه مرد ، دين و عمل خويش خداى را خالص كند ، در دين با خداى شرك نيارد ، و در عمل با خلقان ريا نكند .
فضيل عياض گفت : ترك عمل براى مردمان ريا باشد ، و عمل براى مردمان شرك باشد ، و اخلاص آن بود كه از اين هر دو مسلَّم بود .
يحيى معاذ گفت : هو تخليص العمل من العيب و الذّمّ كتمييز ( 1 ) اللَّبن من بين الفرث و الدّم ، گفت : اخلاص آن باشد كه عمل خالص دارد از عيب و ذمّ چنان كه شير مميّز است از ميان سرگين و خون .
ابو الحسن بوشنجى گفت : اخلاص آن بود كه لا يكتبه الملكان و لا يفسده الشّيطان و لا يطَّلع عليه الانسان و لا يعلمه غير الرّحمن گفت : اخلاص آن باشد كه فريشته را به نبشتنش ( 2 ) راه نبود ، و شيطان را به تباه كردنش ، و آدمى را بر او مطَّلع نباشد ، و جز خداى - عزّ و جلّ - كس نداند .
رويم گفت : اخلاص آن بود كه آنچه كنى نبينى ، و گفتهاند : ما يراد به الحقّ و يقصد به الصّدق و قيل : هو ما لا يشوبه الافات و لا يتبعه رخص التّأويلات ، آن بود كه آفات آن را مشوب نكند و رخصت تأويل به دنبال آن نباشد . و قيل : هو ما استتر من الخلائق و استصفى من العلائق ، آنچه از خلقان پوشيده باشد و از علايق صافى باشد .
حذيفه مرعشى گفت : اخلاص آن بود كه بنده را سرّ و علانيت يكى بود ( 3 ) .
ابو يعقوب مكفوف گفت : آن بود كه حسنات همچنان پوشيده [ 157 - ر ] دارد كه سيئات .
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : كتميز .
( 2 ) . مب ، مر : نوشتنش ، فق : به نوشتن .
( 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، مب : راست بود .